به تمام فنون و حيلهها سخن مىگفت و آنچه از پير و استاد داشت به كار مىبرد .
او مىگفت . چه فكر مىكنيد . شما خود نخست پيشنهاد كرديد پس از كار اينك خوددارى مىنمائيد . در راه طلب به نهايت رسيديد پس بازگشت كرديد . بكارى سهمناك دست زديد نزد سلطان در خون من شدهايد . قدم مرا كه بر مسند وزارت تاكنون محكم بوده با آنچه كه پيش آوردهايد سست و نابود مىكنيد ؟ پس بنه و خرگاه بنهروان برد . تشريف و خلعتهاى سياه عباسيان ازبر بكند و جامه سپيد پوشيد . ابن يوسف و قاضى القضات عميد الملك را از رفتن بازداشتند تا مگر او را از قله خشم و اختلاف به منزل خشنودى و الفت فرود آورند . اينان همواره ملايمت و دلنمودگى مىنمودند تا پس ازين دوبار نزد خليفه درحالىكه برخى اميران و حاجبان و قضات و شهود با وى بودند حاضر شد . عميد الملك در گفتار با خليفه به افراط كوشش كرد و هرچه در طاقت داشت به كار برد . اين واقعه در جمادى الاخره سال 453 اتفاق افتاد .
خليفه گفت : ما خاندان عباسى - بهترين مردم هستيم - پيشوائى و راهنمائى تا روز رستخيز ميان ماست . هركس بدامان ما چنگ بزند نجات يابد و راهنمائى شود . و هركس با ما سر خلاف پيش آورد گمراه و حيران خواهد شد . خليفه به عميد الملك نوشته بود . ما كار را به تدبير تو مىافكنيم .
و اعتماد بر درستكارى و ديندارى تو داريم . عميد الملك گفت : از خداوندگار ما امير المؤمنين درخواست مىكنيم . لطف بفرمايد به اظهار مطلبى كه افتخار خدمتكار خيرخواه شاهنشاه ركن الدوله در آنست و به آن ميل كرده است .
عميد الملك مىخواست كه خليفه حرفى بزند كه ويرا در برآوردن حاجت متعهد و ملزم سازد . خليفه دريافت و حرف بگردانيد و مغالطه كرد . خليفه گفت :
در نامه نوشته شده است همان كفايت است . عميد الملك بازگشت در حالى
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 24
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٢٤