يك أفق قرار دارند ، امّا اگر مدارها وغروب آنها متفاوت باشد ، نمىتوان آنها را هميشه هم أفق يا داراى أفق نزديك دانست .
گفتنى است اين بيان بر اتّحاد أفق نه دليل شرعي دارد نه عرفى ونه نجومى ، ومعلوم نيست نويسنده رساله بر چه اساسى آن را ملاك اتّحاد أفق دانسته وجداولى بر آن تنظيم كرده وفصل دوم را به آن اختصاص داده است .
در فصل سوم مىخوانيم اگر در شهري اوّل ماه ثابت شود براي مردم شهر ديگر فايده ندارد ، مگر اين كه آن دو شهر با هم نزديك با هم أفق باشند يا اين كه در شرق ثابت شود .
وى سپس به حالات ماه از هلال وبدر پرداخته ، مىنويسد : سه شب به آخر ماه مانده ديگر نور آن قابل درك نيست واين حالت را اصطلاحا حالت محاق مىگويند ، يعنى ماه ناپديد شده است .
گفتنى است كه سه شب به آخر ماه مانده نور ماه همچنان قابل درك است . بلكه به طور متوسط تا دوازده درجه قبل از اقتران نيز قابل درك است وامروزه اين مقدار را تا 6 درجه رساندهاند .
در هيچ متن دقيق علمي نجومى ديده نشده كه تا سه روز به آخر ماه را محاق ناميده باشند ؛ يعنى اگر سه روز مانده به آخر ماه را محاق گويند لا بد تا سه روز از اوّل ماه را نيز محاق مىگويند كه ماه از آن خارج مىشود ، پس حالت هلال بايد در شب چهارم ماه اتفاق بيفتد !
نويسنده محترم نوشتهاند : « وقتي فاصله انحراف ماه از آفتاب به حدود هجده درجه برسد ، ماه قابل رؤيت خواهد شد وطرف زمين در اين هنگام نور مىگيرد كه اين حالت را هلال مىگويند » . گفتنى است كه مرحوم خواجة نصير الدين طوسي كه كارهاى نجومى وابتكارات أو امروزه جهان دانش را به شگفتى واداشته براي مملكت پهناور ايلخانى ملاك پيدايش هلال را ده درجه اعلام كرد وامروزه مىدانيم كه تا مدتي دانژن ملاك ديدن هلال را هفت درجه به كار مىگرفت ومتأخرين در كمتر از آن هم هلال را شكار كردهاند ؛ بنابراين ، هجده درجهاى كه نويسنده ملاك رؤيت هلال قرار داده ، درست نيست .
در پايان فصل سوم از رؤيت هلال با چشم مسلّح بحث وبىاعتبار بودن آن ثابت شده است .
( على زماني قمشهاى )
رؤيت هلال ( فارسي ) — صفحة 3550
مساهمون: رضا مختاري
ص٣٥٥٠