شدند ؛ و - چنان كه خواهدآمد - امام على ( ع ) آنان را تشجيع و دلدارى مىداد ؛ و بسيار طبيعى بود كه امام ( ع ) در دوران خلافت خويش نيز ، اين تشجيع و دلدارى را در راهِ نشر حديث پيامبر ادامهدهد ؛ لذا هنگامى كه آنحضرت در محراب عبادت به شهادت رسيد و حكومت به دست معاويه افتاد ، معاويه پس از آن به سادگى نمىتوانست از نوشتن و نشر حديث رسولخدا ( ص ) جلوگيرى كند و نيازمند آن بود كه براى اين ديدگاه مؤيدى بيابد و بدينخاطر ، احاديث : « منع پيامبر از نوشتن حديث » در زمان او ساخته و پرداخته و روايت گرديد ، و نتيجه آن شد كه اكنون در احاديث رسولخدا ( ص ) تناقض بيابيم ؛ به گونهاى كه : « احاديثى از رسول خدا ( ص ) روايت شده كه فرمود : « سخنان مرا بنويسيد » . و « احاديثى روايت شده كه فرمود : « سخنان مرا ننويسيد ! »
و بدينگونه ، احاديث روايت شده از رسولخدا ( ص ) متناقض و متعارض يافتهشد ! !
بنابراين ، هرگاه با احاديث متعارض مواجه شويم ، شايسته آن است كه احاديث موافق با ديدگاه سلطه حاكم در طى قرون را رها كرده ، به دور اندازيم !
و در پايان ، فراموش نكنيم كه : « هدف منع ، منع از انتشار فضائل امامعلى ( ع ) در ميان مسلمانان ، بويژه در دوران معاويه بود ، كه فرمان داد تا امام ( ع ) را در خطبههاى نماز جمعه بر فراز منابر مسلمانان لعن و نفرين نمايند ؛ همانگونه كه شرح آن را در جلد اول از كتاب معالم المدرستين ، فصل كتمان فضائل امامعلى ( ع ) ، ذكر كردهايم » .
پيش از اين به بخشى از مقتضاى سياست حكومتى معاويه اشاره كرديم ؛ سياستى كه مىكوشيد تا مردم را از مكتب اهلالبيت دور كرده ، به سوى مكتب
خلفا بكشاند . اضافه بر آن ، معاويه نيازمند آن بود تا ديدگاه
تهمتها و دروغ پردازىها در كتاب « لله ثم للتاريخ » ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٥١