و در روايت ديگرى بعد از آن آمدهاست كه : « نزد رسولخدا ( ص ) آمد و گفت : « يارسولالله ! من از سخنان شما سيرآب مىشوم و مىخواهم اگر اجازه
دهيد ، دستم را براى نوشتن با قلبم همراه سازم » فرمود : « اگر سخنان من است ، دستت را با قلبت همراه ساز » « 1 » .
و از « عمروبنشعيب » از پدرش از جدش گويد : « گفتم : يارسولالله ! ما از شما سخنانى را مىشنويم و نمىتوانيم آن را حفظ كنيم ، آيا آنها را ننويسيم ؟ » فرمود : « چرا ، آنها را بنويسيد » « 2 » .
پس ، همانگونه كه در اين احاديث صحيح اخير ديديم ، رسولخدا ( ص ) صحابه را به نوشتن و نشر سخنان خود تشويق و فرمان دادهاست ؛ حال بايد ديد ، احاديث گذشته كه مىگويد : « پيامبر از نوشتن سخنان خود نهى فرمود » چگونه و از كجا روايت شدهاست ؟ !
پاسخ آن است كه : ما ديديم كه قريش ، يعنى مهاجرانِ صحابه از نوشتن سخنان رسولخدا ( ص ) در حال حيات آنحضرت منع مىكردند ، و هم آنها از نوشتن وصيت رسولخدا ( ص ) پيش از وفات آنحضرت جلوگيرى كردند ، و پس از وفات پيامبر نيز ، ديديم كه خليفه قريشى عمر ، با شدّت هرچه تمامتر از نوشتن سخنان رسولخدا ( ص ) نهى مىكرد و هرچه را كه نوشته شده بود مىسوزانيد و از انتشار آن جلوگيرى مىنمود و مخالفان نظر خود را در مدينه تحت نظر نگهمىداشت ، و اجازه خروج از شهر را نمىداد و خليفه سوم عثمان مسير او را ادامه داد ، و بسيار طبيعى بود كه گروهى از صحابه نيز ، در ركاب سلطه حاكم طى مسير نمايند :
از سوى ديگر ، برخى از صحابه كه با اين روند مخالفت كرده و هماند ابوذر ، به انتشار سخنان رسولخدا ( ص ) پرداختند ، گرفتار مصيبت و سختى
هامش
( 1 ) . سنندارمى ، مقدمه ، باب رخص فَى كتابة العلم ، ج 1 ص 125 - 126 .
( 2 ) . مسنداحمد ، ج 2 ص 215 .