تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
دريابم خداوند را آنگونه كه خود مىداند يارى خواهم كرد . » سپس سر خود را پيش آورد و پيشانىاش را بوسيد . رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) پس از آن روانه منزل شد . و نيز ، در سيره ابن‌هشام و تاريخ طبرى از ابن‌حميد از سلمه از محمدبن اسحاق از « اسماعيل‌بن ابى حكيم » مولاى آل زبير روايت كنند كه گفت : « خديجه به رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) گفت : « پسرعمو ! آيا مىتوانى مرا از آمدن صاحب [ / جبرئيل ] با خبر كنى ؟ » فرمود : « آرى » خديجه گفت : « هرگاه نزد تو آمد مرا از آمدنش آگاه كن » پس جبرئيل مانند هميشه نزد او آمد و رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) به خديجه فرمود : « خديجه ! اين جبرئيل است كه نزد من آمده » خديجه گفت : « آرى پسر عمو ! برخيز و بر ران چپ من بنشين » رسول خدا برخاست و بر آن نشست . گفت : « آيا او را مىبينى ؟ » گفت : « برخيز و بر ران راست من بنشين » رسول خدا برخاست و بر آن نشست گفت : « آيا او را مىبينى » فرمود : « آرى » گفت : « برخيز و در دامان من بشين » برخاست و در دامان او نشست . گفت : « آيا او را مىبينى ؟ » فرمود : « آرى » پس از آن مقنعه‌اش را برداشت و سرش را برهنه كرد و در حالى كه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) در دامانش قرار گرفته بود گفت : « آيا او را مىبينى ؟ » فرمود : « نه » خديجه گفت : « پسر عمو ! استوار باش و خشنود كه به خدا سوگند او فرشته است ، شيطان نيست . » « 1 » محمدبن اسحاق گويد : « اين حديث را براى « عبدالله‌بن حسن ( عليه السلام ) روايت كردم و او گفت : « من از مادرم « فاطمه بنت الحسين ( عليه السلام ) » شنيدم كه اين حديث را از « خديجه » روايات مىكرد . جز آنكه من شنيدم كه مىگفت : « او رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) را وارد پيراهن خود كرد و در اين هنگام بود كه جبرئيل برفت و خديجه به رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) گفت : « اين فرشته است ، شيطان نيست . »
هامش
( 1 ) - سيره‌ى ابن‌هشام ، ج 1 ص 275 253 . تاريخ طبرى ، ج 1 ص 1153 1149 ، چاپ اروپا .