« هودج » بود . . . » سپس داستان « افك » را مىآورد . « 1 »
و صاحب طبقات پس از ذكر خبر « غزوهى بنىالمصطلق » گويد :
« در اين غزوه ، گردنبدى از عايشه گم شد . پس ، ايستادند تا آن را بيابند كه آيت « تيمّم » نازل گرديد و « اسيدبن حضير » گفت : اين اولين بركت شما نيست اى خاندان ابوبكر !
و حديث عايشه دربارهى اين غزوه است و سخنانى كه اهل « افك » دربارهى او گفتند و خداوند تبارك و تعالى برائتش را نازل فرمود .
رسول خدا در اين غزوه بيست و هشت روز از مدينه دور بودند و در هلال ماه رمضان وارد مدينه شدند . » « 2 »
مشروح اين داستان در كتابهاى حديث چنان است كه - به اذن خداى تعال - بيان مىداريم :
[ مشروح داستان در كتب حديث ]
نخست - حديث مسابقه
احمدبن حنبل حديث مسابقه را در مسند خود با چهار سند به شرح زير روايت كرده است :
1 - از « هشام » از پدرش از « عايشه » گويد :
« با پيامبر در يكى از سفرهايش رفتم و من دختركى تكيده و غير فربه بودم . پيامبر به مردم فرمود : پيش برويد و آنها پيش رفتند . سپس به من فرمود : پيش بيا تا با تو مسابقه بدهم . پس با او مسابقه دادم و از او پيشى گرفتم و او چيزى نگفت تا آنگاه كه گوشتم روييده و فربه شدم و فراموش كردم ، در يكى از سفرهايش با او بيرون رفتم و به مردم فرمود : پيش برويد و آنها پيش رفتند و
هامش
( 1 ) - امتاع الاسماع ، مقريزى ، ص 207 206 .
( 2 ) - طبقات ابنسعد ، ج 2 ص 65 چاپ بيروت .