تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
و از « ابن‌عباس » روايت كنند كه درباره‌ى آيات
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ
- تا -
وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
گفته است : « عايشه و حفصه با هم بسيار صميمى و هر دو زوجه رسول خدا بودند ، حفصه نزد پدرش رفت و با او به گفتگو پرداخت . پيامبر نيز به‌دنبال كنيز خود فرستاد و با او به خانه حفصه رفت ، و آن روز نوبت عايشه بود . حفصه بازگشت و آن دو را در خانه خود ديد . رشك و غيرت سراسر وجودش را فراگرفت و منتظر شد تا بيرون آيند . رسول خدا كنيز خود را بيرون فرستاد و حفضه به درون آمد و گفت : من ديدم كه نزد تو بود . به خدا سوگند دليگرم كردى . پيامبر فرمود : « خشنودت مىكنم ، من رازى را با تو در ميان مىگذارم و تو آن را نگه دار . » حفضه گفت : چه رازى ؟ فرمود : « من تو را گواه مىگيرم كه اين كنيز من بر من حرام باشد تا تو خشنود گردى . . . » تا آخر حديث . « 1 » ونيز ، از « ابن عباس » روايت كنند كه گفت : « به « عمربن خطاب » گفتم : آن دو زنى كه همدست شدند كيانند ؟ گفت : عايشه و حفضه ، و شروع ماجرا درباره‌ى « ماريه قبطيه » ما در ابراهيم بود كه پيامبر در خانه‌ى حفصه و در نوبت او با وى آميزش كرد و حفصه باخبر شد و گفت : يا نبى الله ! با من كارى كردى كه با هيچ يك از زنانت نكرده‌اى ! در روز نوبت من و در خانه‌ى من و در بستر من ؟ پيامبر فرمود : « آيا خشنود نمىشوى كه او را بر خود حرام كنم و با او نزديكى ننمايم ؟ » گفت : چرا . پس او را بر خود حرام كرد و به حفصه فرمود : « اين را به هيچكس مگو . » حفصه آن را براى عايشه باز گفت و خداوند پيامبر را از آن آگاه كرد و اين آيات را نازل فرمود :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ . . .
- تا آخر آيات - و ما باخبر شديم
هامش
( 1 ) - تفسير طبرى ، ج 28 ص 101 ؛ تفسير سيوطى ، ج 6 ص 239 .