بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً . . .
گفته است :
« حفصه از آميزش پيامبر با امّابراهيم آگاه گرديد . پيامبر به او فرمود : « عايشه را آگاه مكن . » و فرمود : « پدر تو و پدر او بهزودى پس از من به حكومت مىرسند يا به ولايت مىرسند ، پس عايشه را خبردار مكن . » گويد :
حفصه رفت و عايشه را خبردار كرد . خداوند نيز پيامبر را از آن مطلع گردانيد و آن حضرت بخشى از ماجرا را براى حفصه بيان داشت و از بيان بخش ديگر خوددارى كرد . چنان كه فرموده :
فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ
يعنى : « آنگاهكه حفصه عايشه را باخبر كرد » چون با يكديگر صميمى بوند و عليه ديگر زنان پيامبر همدست مىشدند .
وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ
و خداوند پيامبر را از آن مطلع گردانيد
عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ
بخشى از آنچه را كه خداوند به او وحى كرده بود به حفصه گفت و از بيان بخش ديگر كريمانه خوددارى ورزيد . » « 1 »
و از « ضحاك » روايت كردهاند كه دربارهى آيهى
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ . . .
گفته است :
« رسول خدا كنيزكى داشت و با او آميزش كرد و حفصه باخبر شد ، و آن روز نوبت عايشه بود و اين دو پشتيبان يكديگر بودند . رسول خدا به حفصه فرمود : « اين راز را بر من بپوشان و آنچه ديدى به عايشه مگو . » حفصه عايشه را باخبر كرد و عايشه خشمگين شد و پيوسته به رخ پيامبر مىكشيد تا آن حضرت سوگند خورد كه از آن پس هرگز با او نزديكى ننمايد كه خداوند اين آيه را فرستاد و فرمانش داد تا براى سوگندش كفاره بپردازد و با كنيز خويش آميزش نمايد . » « 2 »
هامش
( 1 ) - تفسير قرطبى ، ج 18 ص 187 186 در تفسير سورهى تحريم ؛ الدار المنثور ( تفسير سيوطى ) ، ج 6 ص 241 .
( 2 ) - تفسير طبرى ، ج 28 ص 102 در تفسير سورهى تحريم .