حكومت پدرش از بيمارى رسول خدا و حوادث مقارن آن مايه گرفته و دو نص براى خلافت پدرش به وجود آورده است !
3 ) در آن دوران كه روابط عايشه و عثمان ، مسالمتآميز بود ، و بر اساس همكارى مىگذشت ، در تاييد حكومت وى نيز از زندگى داخلى و خانوادگى پيامبر مايه مىگرفت ، و احاديثى به نفع عثمان مىساخت . چنان كه مسلم در صحيح خود از عايشه نقل مىكند : من و رسول خدا ( ص ) در زير يك عبا ! ! بوديم ، در همان حال ابوبكر اجازهء ورود خواست . پيامبر به او اجازهء ورود داد . چون ابوبكر بيرون رفت ، عمر اجازهء ورود خواست . اين بار نيز رسول خدا ( ص ) در همان حال عمر را پذيرفت . چون عمر برگشت ، عثمان اجازه خواست تا با پيامبر ملاقات كند . در اين نوبت رسول خدا ( ص ) برخواست ، و نشست و لباس خود را مرتب كرد . آنگاه عثمان را پذيرفت . هنگامى كه عثمان پس از ملاقات ، از محضر رسول خدا ( ص ) بيرون رفت ، من به رسول خدا گفتم : ابوبكر و عمر با تو كار داشتند و تو كار آنها را با همان حالتى كه داشتى ، بدون آنكه تغييرى به وضع خود بدهى ، انجام دادى اما هنگام ورود عثمان خود را آماده و مرتب نمودى ، گو اينكه سرى در كار است ؟ رسول خدا فرمود : چون عثمان مردى با حيا و شرم است ، ترسيدم ، اگر در همان حال بر من وارد شود ، از شدت شرم و حيا درخواست خود را با من در ميان نگذارد ! ! !
3 ) مسلم در صحيح خود ، همين حادثه را به شكل ديگر و با اسناد ديگرى از عائشه نقل كرده است : روزى پيامبر در ميان رختخواب خود دراز كشيده بود و عباى عايشه را هم به روى خود انداخته بود . . .
در موقع آمدن عثمان ، پيامبر به عائشه دستور داد كه خودت را بپوشان ! عائشه گفت : يا رسول الله ! از آمدن ابوبكر و عمر هيچ فرقى در رفتار تو پيدا نشد ، ولى از آمدن عثمان دست و پاى خود را گم كردى ، و خود را براى پذيرائى از وى آماده ساخته و لباست را بر تن نمودى ؟ !
4 ) در روايت ديگرى كه باز در صحيح مسلم مىخوانيم ، عائشه مىگويد :
5 )
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٩٩