معاويه گفت : او هم همين نظر را دربارهء تو داشت .
يزيد پرسيد : چگونه و چطور ؟ .
معاويه پاسخ داد : مگر نمىدانى كه پارهاى از افراد قريش در دوران جاهليت مرا فرزند عباس مىدانستند ! .
در اين وقت بود كه يزيد دريافت چه ناسزائى شنيده است . آرى آلودگى هند چنان قطعى و مسلم بود كه پيامبر اسلام ( ص ) ، در روز فتح مكه ، بدان اشارتى داشتهاند . هنگامى كه هند براى بيعت به نزد حضرت آمد ، پيامبر اكرم ( ص ) با اينكه خون هند را بسزاى جنايات بزرگ ضد اسلامش ، بىارزش اعلام فرموده بود ، وى را بخشيد ، و بيعتاش را پذيرفت ، و پردهء اغماض بر همهء اعمال ناشايستهاش كشيد * « 1 » او به آن حضرت عرضه داشت :
ما بر چه چيز با تو بيعت كنيم ؟
رسول خدا ( ص ) فرمود ، بر اينكه زنا نكنيد !
هند گفت : مگر ممكن است زنى آزاد هم زنا كند ، و خود را بدين گونه بيالايد ؟
رسول اكرم ( ص ) كه او را شناخته بود چيزى نفرمود ، و به صورت عمر تبسمى اشارتآميز نمود * * « 2 »
هامش
( 1 ) شاعر عرب از زبان بنىهاشم مىگويد :ملكنا فكان العفو منا سجيه * ملكتم فسال منا بالدم ابطح« ما پيروز شديم و بخشيديم ، چه بخشايش ، عادت اخلاقى ما بود . آنگاه كه شما پيروز شديد ، از خون ما سيل در بيابان جارى شد »
( 2 ) * * آنچه دربارهء نسب معاويه ذكر شد ، اختصاصى به وى ندارد ، بلكه دربارهء عمروبنعاص و مادرش نابغه ، و زياد و مادرش سميه ، و سعدبنابىوقاص و مروانبنحكم و بسيارى از بزرگان جاهليت ، علماء انساب نظير يا بيشتر از آن آوردهاند ! در واقع شهر مكه در آن عصر از نظر بىبند و بارى جنسى مانند پاريس در قرون نوزده و بيست بوده است ! و حكمت خدا چنين بوده است كه پيامبر اكرم را از آن جامعهء فاسد ، و نخست براى اصلاح آن فرستاد .