سر به بيابان گذارد ، و با وحوش دمخور گرديد . « 1 »
ب - مسافربنعمرو ، كلبى دانشمند بزرگ انساب ، دربارهء وى مىنويسد : در دوران جاهليت همگان مىپنداشتند كه معاويه فرزند وى مىباشد ، زيرا از همهء دوستان و رقباى خود به هند بيشتر دلبسته بود . آنگاه كه هند باردار شد ، مسافر از هراس آشكار شدن نسبت اين جنين نامشروع به او ، به نزد پادشاه حيره گريخت ، و در آنجا سكونت گزيد .
پس از چندى ابوسفيان ، به حيره مسافرت كرده و در آنجا دوست ديرين خود مسافر را ملاقات نمود . مسافر در اين زمان از عشق شديد و هجران معشوقهء خود ، گرفتار رنج و مرض شده بود . پس از مدتى صحبت و پرسش از احوال مردم مكه ، گفتگو بدينجا كشيد كه ابوسفيان براى او نقل كرد كه من بعد از مسافرت و فرار تو ، با هند ازدواج كردهام !
اين گفته چون پتكى گران بر سر مسافر فرود آمد ، و به دنبال اين ملاقات بيماريش شدت يافت ، و هر روز بيش از پيش لاغر و نحيف مىشد . عاقبت چون معالجات سودى نبخشيد ، مرضش چنان شدت كردكه عمر او را پايان بخشيد « 2 » به گفتهء مورخين ، مسافر يكى از كشتگان عشق ، در دوران جاهليت ، بشمار مىرود « 3 » .
زمخشرى مفسر و دانشمند نامى ، در كتاب « ربيع الابرار » آن چهار تن را كه معاويه بديشان منسوب بود ، چنين معرفى مىكند : مسافربنعمرو ، عمارهابنوليد ، عباسبنعبدالمطلب ، و بالاخره صبح ، غلام آوازهخوان عماره « 4 » .
زمخشرى مىگويد : ابوسفيان مردى بود كوتاه قامت و بدشكل ، و صباح كه مزدور و اجير ابوسفيان بود ، برخوردار از طراوت جوانى . هند اين جوان را به نظر خريدارى نگاه مىكرد ، و عاقبت نتوانست خوددارى كند ، و او را به سوى خويش خواند و در ميانشان ارتباطات پنهانى برقرار گشت ! اين روابط نامشروع ، تا بدانجا بالا گرفت كه پارهاى از مورخين معتقدند : علاوه بر معاويه ، عتبه فرزند ديگر ابوسفيان هم در حقيقت از صباح بوده است ، و نيز گفتهاند هند از به دنيا آوردن اين طفل در منزل
هامش
( 1 ) نگاه كنيد به « الاغانى » 9 / 58 - 55 كه در آن داستان عماره به تفصيل آمده است .
( 2 ) در اينجا روايت ابنجوزى از اصعمى و ابنكلبى پايان مىپذيرد ، ص 116
( 3 ) « الاغانى » 9 / 53 .
( 4 ) « ربيع الابرار » ج 3 ، باب القرابات و الانساب ، نسخهء خطى ، كتابخانهء اوقاف بغداد ، شمارهء 388 + « شرح نهج » 1 / 336 ، تفصيل زندگانى مسافر و عماره را در « الاغانى » ج 9 ص 49 به بعد ببينيد .