حجيه مردى بود از قبيلهء « كنده » . برادر اين مرد در خردسالى كودكانش از دنيا رفت . حجيه فرزندان خردسال و صغير برادر را به خانهء خويش برده و تحت كفالت خود گرفت ، و از فرزندان خود نسبت بدانها مهر بيشتر مىورزيد .
مسافرتى پيش آمد . او سفارش كودكان يتيم برادر را به همسرش كرده از وطن بيرون رفت . هنگامى كه پس از چند ماه دورى به خانه بازآمد ، مشاهده كرد كه فرزندان خردسال برادرش چندان وضع خوشى ندارند ، و زار و نزار شدهاند ! به همسرش گفت : واى بر تو ! چرا فرزندان برادرم را لاغر و فرزندان خويش را فربه مىبينم ؟
همسرش گفت : من در اين باره تقصيرى ندارم ! من در ميان آنها فرقى نمىگذاردم . آنها به خاطر بازيگوشى و شيطنت بدين حال دچار شدهاند !
حجيه سخت خشمناك شد ، و چون شترچرانان ، وى از صحرا بازگشتند ، به آنها گفت : شما دو نفر و شترانى كه دارم ، همه و همه به فرزندان برادرم تعلق داريد « 1 » .
امالمؤمنين عائشه ، آن گاه كه فرزندان برادر را به عمويشان سپرد ، و از او خواست كه چون حجيه بن مضرب كه فرزندان برادر را بر اولاد خويش ترجيح نهاد ، با آنها رفتار كند ، و لحظهاى از مهربانى و ملاطفت با ايشان باز نماند !
از نشانههاى ديگر اين مهر و محبت افراطى و شديد ، اين بود كه چون عبدالله بن زبير ، در جنگ جمل به چنگ مالك اشتر شير مرد سپاه كوفه افتاد ، و به سلامت جان بدر برد . عائشه ده هزار درهم به پيامآور سلامتى او به عنوان مژدگانى بخشيد ! « 2 » .
اين حوادث و صدها نمونهء ديگر كه در زندگانى عائشه اتفاق افتادند ، همه و همه تعصب شديد و علاقهء او را به خويشاوندانش آشكار مىكند ، و نشان مىدهد كه وى تا چه اندازه حاضر بود در راه آنان جانفشانى و فداكارى كند .
خطبههائى كه از وى در مدح وثناى پدرش نقل كردهاند ، و كوششهائى كه
هامش
( 1 ) « الاغانى » 21 / 10 - 9 در اخبار حجيه بن مضرب - نسب او را در « الاشتقاق » / 37 بنگريد .
( 2 ) « العقد الفريد » 3 / 102 ، در تاريخ جنگ جمل ، چ جماليه .