تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
قاسم فرزند محمدبن‌ابىبكر نقل مىكند : هنگامى كه پدرم را معاويه‌بن خديج‌كندى و عمروبن‌عاص ، مأمورين حكومت اموى در مصر به قتل رسانيدند . عموى من عبدالرحمن بن‌ابىبكر به آن سرزمين آمده و خواهرم را همراه خويش به مدينه بازگردانيد . پس از اينكه به مدينه وارد شديم ، عائشه فرزندى روانه ساخت ، تا ما را از منزل عبدالرحمن به نزد او ببرند . ما هرگز مادر يا پدرى مهرابان و خوش‌رفتار و با عطوفت ، چون او مشاهده نكرديم . هميشه ما را بر دامان مهر و محبت خويش داشت ، بر زانوى خويش مىنشانيد . مدتى بدين منوال گذشت . گوئى عائشه از رفتار عبدالرحمن عموى ما و برادر خويش ، احساس كرد كه از بردن ما از خانه‌اش دلگير شده و ناراحت است . لذا شخصى را به نزد او فرستاده و به نزد خويشش خواند . عبدالرحمن به حضور او آمد . عائشه پس از ستايش خدا گفت : برادرم ! من از آن روز كه فرزندان محمد را از خان . تو بيرون آورده‌ام ، احساس مىكنم كه تو از من روى گردان شده‌اى . اما بخداى سوگند ! من آن دو را به خاطر دست درازى به حريم تو از نزدت خارج نساختم ، و نه اين كه نسبت به تو بد گمان بودم ، و نه به خاطر هر چيز ديگرى كه تو را ناخوشايند باشد ، بلكه تنها به علت اين بود كه تو چندين همسر داشتى و اينان نيز خردسال بودند ، و قادر به حفظ خويش نمىشدند . بيم داشتم كه همسران تو از اين دو كودك چيزهائى مشاهده بنمايند ، و از آن نفرت پيدا كنند . اما من نسبت بدان‌ها مهربان‌تر خواهم بود ، و اين گونه حوادث كه ناگزير به وجود مىآيد ، مرا ناراحت نخواهد ساخت . بدين جهت سرپرستى آن‌ها براى من از هر كس ، سزاوارتر بود . اينك كه پس از چند سال از كودكى به درآمده‌اند ، و قدرت نگهدارى و حفظ خويش را دارند ، كاملا آماده‌اند كه تو از آن‌ها سرپرستى كنى ، در نزد خويش نگاهشان بدارى ، ايشان را برادر ، و چون « حُجيه بن مضرّب » از آن‌ها حراست كن ! ؟ آنگاه داستان « حجيه بن مضرب كندى » را براى برادر خويش بازگفت :
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 224 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى