تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
آتش خصومت عايشه با خاندان علوى تا آن جا حرارت داشت كه حتى از دو فرزند او كه نوادهء شوهرش بودند ، نيز روى مىپوشانيد ، و از ملاقاتشان خوددارى مىكرد « 1 » . اگر آن چه را يعقوبى و ابوالفرج اصفهانى از حوادث آن ايام بازگفته‌اند ، ملاحظه كنيم ، خواهيم ديد كه خصومت و دشمنى شديد وى همچنان دوام يافت ، و به مثابهء علتى براى همبستگى ميان او و بنىاميه به طور عمومى و معاويه به طور خصوصى شد . يعقوبى مىنويسد : امام مجتبى عليه السلام به آخرين لحظات حيات پر از رنج خويش رسيده بود ، و مىخواست به برادر گراميش حضرت حسين عليه السلام وصيت بنمايد . وى در ميان سخنانش به برادر گفت : اگر مرگ من در رسيد ، مرا در كنار جد بزرگوارم رسول اكرم ( ص ) دفن كن ؛ زيرا هيچ كس سزاوارتر از من نيست كه در جوار او به خاك سپرده شود ، مگر اين كه مانع شوند ، و نگذارند ايت آخرين آرزوى من به انجام رسد . البته در آن هنگام تا سر خد ممكن كوشش كن كه ذره‌اى خون بر زمين ريخته نشود ! ؟ آنگاه امام ( ع ) از جهان فانى روى پوشيده و به ابديت پيوست . مقدمات دفن به انجام رسيد . جسد مباركش به وسيلهء خويشاوندان از زمين برداشته به سوى قبرستان رسول اكرم ( ص ) حركت داده شد . به گفتهء « مقاتل الطالبيين » عائشه مادر مهربان همهء مؤمنان ! ! سوار بر استرى شده به همراهى بنىاميه كه خود گناه برانگيختنشان را به عهده داشت ، به پيش روى جسد تشييع كنندگان آن آمده از حركتش به سوى قبر رسول ممانعت كرد . اين شعر مشهور به خاطر اين عمل ناشايستهء عائشه سروده شده است : يك روز بر استر سوار مىشوى و روز ديگر بر شتر ! ! * « 2 » « 3 » يعقوبى نوشته است : مروان بن حكم و سعيد بن العاص سوار شده و از دفن
هامش
( 1 ) « طبقات الكبرى » 8 / 73 . ( 2 )فيوما على بغل * و يوماً على جمل( 3 ) « يعقوبى » 2 / 200 + « مقاتل الطالبيين » / 75 + « تذكره خواص الامة » / 122 + « روضه الاوائل » 11 / 133 بهامش ابن اثير .