كرده و صفحات فراوانى را در اين زمينه قلمى نمودهاند .
دومين ويژگى تمام آثار ايشان ، رجوع به امهات مصادر و متون دست اول مىباشد ، تا آنجا كه هرگز در طرح اوليهء مباحث خود به كتابهائى كه از قرن پنجم به بعد نگاشته شده به عنوان تنها متن مورد استناد ، تكيه نمىكنند ، و ضمنا سعى دارند كه در همان متون دست اول نيز به كتابهائى رجوع نمايند كه مورد قبول كامل « قوم » باشد . چنان كه به خاطر تشكيكى كه پارهاى از دانشمندان جديد در نسبت بعضى كتب تاريخى كردهاند ، ايشان در كتاب « عبداللهبنسبا » هرگز بدان - به عنوان تنها مدرك و مصدر - اعتماد نمىورزند . دكتر حنفى داود استاد دانشكدهء ادبيات مصر ، در مقالى كه در مجلات عراق به مناسبت كتاب « عبداللهبنسبا » منتشر كرد ، مىنويسد : « اين محقق و متخصص تاريخ تطبيقى ، تحقيقات علمى و مباحث عاليهء خويش را از لابلاى آثار و كتب فراوانى گرد آورده و به هر يك از صحنههاى تاريخ پا نهاده تا به اين حقيقت فراموش شده دست يافته است . اين استاد محقق ، سعى مىكند كه همهء مباحث كتاب خود را با ادلهاى كه از نوشتههاى مخالفين شيعه گرد مىآورد ، اثبات كند . بدين ترتيب به نزديكترين راه پاى مىنهد ، تا دشمنان شيعه را با براهينى از كلمات خودشان مغلوب نمايد . » « * »
سومين صفت ممتاز كه كليهء نوشتههاى استاد عسكرى دارد ، كثرت و فراوانى مصادر و مدارك مورد استناد مىباشد . چنان كه در فصل اول همين كتاب « 114 » مصدر و مأخذ به دست داده شده است ، در صورتى در زبان فارسى بيش از 40 صفحه و در متن عربى بيش از 20 صفحه نمىباشد . اين خاصيت در مجلد اول از كتاب « عبداللهبنسبا » و متن عربى كتاب حاضر ، از همه جا بيشتر به چشم مىخورد . تا آنجا كه گاهى نيمى از صفحه و يا حتى بيشتر پاورقىها و نامبردن از مأخذ ، اختصاص داده شده است .
و بالاخره مهمترين خصيصه كه در ميان دانشمندان شرق و غرب ، كمتر به چشم مىخورد ، تكيه نكردن بر متن قديمى و دست اول به عنوان مدرك و مصدر صد در صد مورد اعتماد مىباشد . نه طبرى و نه ابنهشام و نه ابناثير و نه هيچ كس ديگر ،
هامش
( * ) مكتب تشيع ، سال چهارم ، 1341 ، ص 307