و هيچگونه نظر و اختيارى از خود ندارم ؛ مهلتى به من دهيد ! كه نامهاى به اميرالمؤمنين ( ع ) بنگارم پيشنهادها ، و خواستههاى شما را به اطلاع وى برسانم ، تا او خود چه بگويد ، و چه دستورى دهد ؟ !
پيشنهاد منصفانه عثمانبنحنيف شذيرفته شد و طبق همان پيشنهاد ، پيمانى در ميانشان بستند ، و خدا را نيز بر آن شاهد و گواه گرفتند و پيمانشان را بدين گونه محكم و استوار ساختند ، و عثمانبنحنف ، اين جريان را براى امام ( ع ) نگاشت ولى دو روز بيشتر طول نكشيد ، كه لشكريان عايشه ، صلح و آرامش بصره را به هم زدند و بر عثمان تاختند ، و دستگيرش ساختند ؛ تازيانهها بر بدنش نواختند ؛ و با وضع رقت بارى موهاى سر و صورت او را كندند « 1 » .
عدهاى ديگر از تاريخ نويسان مانند يعقوبى ، مسعودى ، و صاحب استيعاب ؛ « 2 » چنين نقل نمودهاند : در ميان لشكر عايشه و عثمانبنحنيف ، پيمان صلحى بدين مضمون منعقد گرديد كه : طرفين از افروختن آتش جنگ و خونريزى خوددارى كنند ، و انتظامات و رياست شهر بصره ، و پست فرماندارى ، مانند گذشته در اختيار عثمانبنحنيف باشد ؛ تا آنكه خود على به بصره آيد ، و با مخالفين خودش گفتگو كند ، و يا نظر خود را كتباً اظهار نمايد .
صلحنامهاى نيز به همان مضمون ، در ميان دو لشكر نگارش يافت ، سپس فرماندار اميرالمؤمنين ( ع ) ، به اتكاى همان صلح و پيمان به ياران و سربازان خود دستور داد ، كه سلاح جنگ را بر زمين نهند ، تا پايههاى صلح و آرامش ، هر چه بيشتر استوار گردد .
ولى چند روز طول نكشيد ، كه در يك شب بسيار سرد ، و بارانى ، عدهاى از لشكريان عايشه ، تحت فرماندهى عبداللهبنزبير ، به فرماندارى بصره حمله نمودند ، عثمان ؛ فرماندار على را دستگير سپس حملهء خود را به بيتالمال متوجه نموده و
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 178 .
( 2 ) اين جريان در عقد الفريد نيز نقل شده است .