پس ، ما مردم چه اعتراضى بر وى داريم ؟ ! و چگونه و چرا باوى بجنگيم ؟ ! سخن آن مرد كه به اين جا رسيد ، عدهاى از لشكريان عايشه ، از حقگوئى وى به خشم آمده ، و تصميم به قتل وى گرفتند ، بستگان و اقوام او نيز ، به يارى وى به پا خاستند و از او دفاع نمودند ، تا جان به سلامت برد و از ميان لشكر فرار نمود .
ولى حادثه در اين جا به پايان نرسيد ، و روز ديگر در ميان لشكر عايشه ، و قبيلهء آن مرد ، جنگى به وقوع پيوست ، و هفتاد تن از قبيلهء او را ناجوانمردانه به قتل رسانيدند « 1 » .
هنگامى كه اين جريان به گوش امام ( ع ) رسيد ، بيش از حد ناراحت گرديد ، و اشعارى چند در سوكشان سرود كه مضمون آن چنين است :
جاى بسى تأسف و تأثر از ظلمى كه بر ربيعه وارد گرديده است .
ربيعهاى كه نسبت به رهبرشان هميشه گوش به فرمان ، و مردم مطيعى بودند .
آرى آنان هميشه طرفدار حق بودند .
و در راه حق خون خود را نثار نمودند « 2 » .
2 - باز طبرى از نصربنمزاحم نقل مىكند كه :
« جاريهبنقدامه » در مقابل لشكر عايشه قرار گرفت و بوى گفت :
عايشه ! به خدا سوگند گناه ريختن خون عثمان ؛ كمتر از اين بود كه ، تو بر اين شتر نفرين شده سوار گردى و از خانهات بيرون آمده همچون مردان به ميدان جنگ رهسپار شوى ، عايشه ! تو در جامعهء اسلامى احترام و ارزش داشتى ، اما با اين عمل ، ارزش خود را بر باد دادى ، احترام و عظمت خود را در هم شكستى ، و خود را در معرض كشته شدن قرار دادى زيرا كسى كه با تو بجنگد ، ديگر از ريختن خون تو ابا نخواهد داشت .
عايشه ! اگر به دلخواه و با اختيار خود ، اين همه راه را پيموده ، و به اين جا
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 178 .
( 2 )يا لهف قلبى على ربيعه * ربيعه السامعه المطيعه
سنتها كانت بها الوقيعه( طبرى 5 / 204 )