مژده مرگ او را به ما داد و مسرورمان ساخت . « 1 »
گفتار عايشه به گوش زينب « 2 » دختر امسلمه رسيد بر عايشه اعتراض كرد و گفت : عايشه ! آيا دربارهء على اين چنين سخن مىگوئى و خبر كشتن او را براى خود وسيلهء سرور مىدانى ؟ « العلى تقولين هذا » .
عايشه به عنوان عذرخواهى گفت : من ديگر فراموش كار شدهام هر وقت مطلبى را فراموش كردم تذكر دهيد . « 3 »
و بنا به نقل ابوالفرج ، پس از اين گفتگو ، عايشه در پاسخ زينب شعرى بدين مضمون خواند :
در ميان ما نيز معمول بود كه دوستان را با القاب و اوصاف فراوان تعريف و تمجيد مىنموديم در مدح آنان قصائد و اشعار مىسروديم ولى آن دوران گذشت و آن زمان سپرى شد و ديگر مدح و تعريف تو دربارهء آنان به صداى مگس مىماند كه كوچكترين اثر و سودى ندارد « 4 » .
منظور عايشه اين بود كه با كشته شدن على ، دوران مدح و تعريف وى نيز سپرى گرديد .
اين بود نمونهاى از دشمنيها ، عداوتها و كينههاى عايشه نسبت به على ( ع ) كه در موارد مختلف به طور خودآگاه و با ناخودآگاه اظهار و ابراز مىنمود و عقدههاى درونى خويش را مىگشود .
عداوت عايشه با فرزندان على ( ع )
دشمنى و عداوت عايشه اختصاص به على نداشت بلكه عميقتر و وسيعتر از آن
هامش
( 1 )فان يك نائياً فلقد نعاه * غلام ليس فى فيه التراب( 2 ) زينب دختر امسلمه و ربيبه « دختر همسر » رسول خدا بود نام پدر وى عبدالاسد قرشى است و او چون از تير مخزوم قريش بود مخزومى ناميده ميشد .
( 3 ) طبرى : 7 / 88 طبقات : 3 / 40 مقاتل الطالبين : 42 كامل ابناثير : 3 / 157
( 4 )مازال اهداء القصائد بيننا * باسم الصديق و كثره الالقاب
حتى تركت و كان قولك فيهم * فى كل مجتمع طنين ذباب