داشت فكر و عقيدهء پدرش زبير را نيز تغيير داد ، علاقه و محبت ديرين او را نسبت به پسر دائى خود « على ع » به بدبينى و عداوت و دشمنى مبدل ساخت تا جائى كه او را در صف دشمنان وى قرار داد و بجنگ و قيامش واداشت .
خود على ( ع ) نيز پرده از اين واقعيت برداشته چنين مىگويد كه :
زبير از دوستان و طرفداران ما بود بطورى كه از افراد ما خاندان بنىهاشم محسوب مىگرديد تا فرزند شوم و نالايقش عبدالله بزرگ شد از آن پس زبير در صف دشمنان و مخلفان سرسخت ما قرار گرفت . « 1 »
كينه و عداوت عبدالله با خاندان پيغمبر به آنجا كشيد كه در مكه چهل هفتهء متوالى در خطبهء نماز جمعه از ذكر صلوات و از ذكر اسم رسول خدا خوددارى نمود ، چون در اين موضوع بر وى اعتراض نمودند در جواب گفت : من از ذكر نام رسول خدا ابا و امتناعى ندارم ولى براى اينكه دماغ كسانى را كه با رسول خدا افتخار و مباهات مىكنند و خود را از خاندان وى ميدانند بر خاك بمالم و مباهات آنان را در هم شكنم بر ترك صلوات مبادرت مىكنم و از ذكر نام رسول خدا خوددارى مىنمايم .
اين داستان را « عمربنشبه » و « ابنالكلبى » و « واقدى » و ساير تاريخ نويسان نقل نمودهاند و بعضى از تاريخ نويسان ديگر مانند « محمدبنحبيب » و « ابىعبيده » و « معمربنمثنى » چنين نقل مىكنند كه : « عبدالله » در جواب اعتراض تودهء مردم گفت : پيغمبر در ميان اين مردم يك عده قوم و خويشهاى نا اهلى دارد كه با ذكر نام او فخر و مباهات نموده و بر خود مىبالند من مىخواهم با ترك نام رسول خدا آنان را بكوبم و از افتخار و مباهاتشان بكاهم ! « 2 »
خود ابن زبير نيز به عبداللهبنعباس گفت كه : چهل سال است عداوت شما
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه : 4 / 360 تهذيب : 7 / 363 استيعاب : 353 شرح حال 1518 شرح نهج البلاغه 2 / 167 - 4 / 480 .
( 2 ) مروج الذهب كه در حاشى ابن اثير چاپ شده 5 / 163 - 164