« هشامبنعروه » مىگويد : من نديدم كه در موقع جنگ ، عايشه كسى را مانند « عبدالله » دعا كند و سلامتى و پيروزى كسى را مانند « عبدالله » از خداوند درخواست نمايد . پس از پايان جنگ كه مژدهء سلامتى و نجات « عبدالله » به عايشه رسيد فوقالعاده خوشحال گرديد و از فرط خوشحالى سجدهء شكر به جاى آورد و به عنوان جايزه و مژده به كسى كه خبر سلامتى عبدالله را آورده بود ده هزار درهم بخشيد .
عايشه مريض بود ، خواهرزادگانش و عبدالله نيز در ميانشان به عيادت وى آمدند ، عبدالله كه خالهء خود را در بستر بيمارى با حالت ضعف و چهرهء زرد و پژمرده بديد بياختيار اشك به صورتش سرازير گرديد ، عايشه سر برداشت و به صورت خواهرزادهاش نگريست و آثار غم در رخسارش مشاهده نمود او نيز ناراحت گرديد و گريهكنان گفت : عبدالله ! بر من بسيار سخت و سنگين است كه تو را دلتنگ و غمگين و در حال گريه ببينم . فرزندم ! تو عزيز من و عزيزترين خويشان من هستى ، عزيزم ! به صراحت مىگويم كه بعد از رسول خدا و پدر و مادرم كسى را سراغ ندارم كه به اندازهء تو مورد علاقه و محبت من باشد هيچ كس نتوانسته است در دل من مانند تو براى خود جاى محبت باز كند .
عايشه سپس وصيت نمود كه پس از وفات او حجره و خانه خصوصيش را به عبدالله واگذار كنند . « 1 »
دشمنى عبدالله بن زبير با بنىهاشم
عبداللهبنزبير كه اينهمه مورد علاقهء عايشه و طرف توجه و محبت شديد او بود سرسختترى دشمن خاندان پيغمبر محسوب مىگرديد ، گو اينكه وى با كينه و عداوت بنىهاشم و خاندان رسول خدا بزرگ شده و دشمنى آنان با خون وى ممزوج و در آميخته بود .
عبدالله كه بزرگ شد و به روى كار آمد در اثر عداوت سختى كه نسبت به على ( ع )
هامش
( 1 ) تهذيب ابن عساكر 7 / 400 شرح نهج البلاغه 4 / 482 - 483