لحاظ اينكه وى تمام ثروت اهل بصره را به غنيمت نگرفت و زنان و فرزندانشان را پس از پيروزى به اسارت و بردگى نياورد روش وى را در اين مورد ، تخطئه كرده سب و لعنش مىنمودند « 1 » .
عدهاى از معتزلىها هر دو گروه را تكفير كردند ، لشكريان على و عايشه هر دو را خارج از اسلام دانسته و بر مخلد و هميشگى بودن آنان در آتش جهنم ، قاتل گرديدند « 2 » .
طايفهء ديگرى از معتزلىها يكى از دو گروه مخالف را بدون تعيين ، فاسق و اهل آتش مىگويند كه همه آن دو گروه خطاكار و گنهكار بودند ولى تنها يكى از آنها فاسق و اهل آتش مىباشند كه تعيين آن گروه فاسق با خداست . به عقيدهء اين طايفه ، شهادت هيچ يك از افراد آن دو لشكر مورد قبول نمىباشد ، آنان مىگويند اگر همه افراد لشكر على و عايشه براى يك بند سبزى شهادت بدهند مردود بوده و قابل اعتماد نمىباشد « 3 » .
طايفهء سوم از معتزلىها دربارهء لشكريان عايشه چنين عقيده داشتند كه همه آنان حتى خود طلحه و زبير گنهكار و اهل آتش مىباشند مگر كسانى كه از كردهء خويش توبه نموده از عمل خود پشيمان گرديدهاند . اين طايفه ، عايشه را از افرادى مىدانند كه از گناه خود نادم و پشيمان گرديده و توبه نموده است زيرا عايشه پس از جنگ به نزد على امير مؤمنان آمد و به گناه خود اعتراف نمود و از وى تقاضاى عفو كرد على ( ع ) نيز او را بخشيد و از لغزش و گناهش صرفنظر نمود . « 4 »
جاحظ مىگويد : عقيدهء بعضى از مردم درباره لشكر عايشه و لشكر على بر اين
هامش
( 1 ) الملل 1 / 176 - التبصير : 27 - الفرق بين الفرق : 58
( 2 ) التبصير : 42
( 3 ) التبصير : 41
( 4 ) شرح نهجالبلاغه ابنابىالحديد : 3 / 296 - 2 / 448