آنان شريك » .
ابنسعد نيز چنين نقل مىكند كه چون طلحه و زبير و عايشه وارد بصره گرديدند كعببنسور براى اين كه از فتنه و جنگ بر كنار باشد درب خانه را به روى خود بست و حتى دستور داد غذايش را نيز از روزنهء اطاق به وى برسانند . كعببنسور بدينگونه تماس و ارتباط خود را از عموم مردم قطع نمود تا اينكه به عايشه اطلاع دادند كه كعب از يك موقعيت عجيب اجتماعى وجههء عمومى برخوردار است و اگر او در ركاب تو قرار بگيرد و در جنگ شركت كند از كمك و يارى طايفهء ازد كه چندين هزار نفر مىباشند برخوردار خواهى بود ، عايشه نيز براى استمالت و جلب رضايت و موافقت كعب به خانهء او رفت تا در اين باره باوى سخن بگويد ولى كعب جواب مساعدى بر وى نداد ، عايشه اصرار و پافشارى نمود و سماجت را از حد گذرانيد تا آنجا كه گفت : اى كعب ! مگر من مادر تو نيستم ؟ مگر من به گردن تو حق مادرى ندارم ؟ « الست امك و لى عليك حق ؟ » عايشه از سخنان كوبنده بر مغز كعب بسيار كوبيد تا او را تحت تأثير قرار داد ، رضايت و موافقت او را جلب نمود .
ابنسعد نام كسى را كه عايشه را به ملاقات كعب وادار ساخت فاش نكرده است ولى شيخ مفيد دانشمند بزرگ شيعه اين پيشنهاد را به طلحه و زبير نسبت مىدهد و مىگويد از جمله قبائلى كه نخست به طلحه و زبير دست بيعت ندادند يكى قبيلهء ازد بود زيرا كعببنسور قاضى بصره ورئيس اهل يمن كه سرشناس و رئيس قبيلهء ازد نيز محسوب مىشد از بيعت طلحه و زبير خوددارى نمود ، افراد قبيلهء ازد هم به پيروى از كعب با آنان بيعت نكردند ، طلحه و زبير كسى را پيش كعب فرستادند و از وى تقاضاى كمك و همكارى نمودند ولى كعب از همكارى با آنان امتناع ورزيد و گفت : من آنچه را كه مىتوانم امروز انجام دهم اين است كه از هر دو لشكر كنار بگيرم و همانطور كه به نفع شما اقدامى نمىكنم عليه شما نيز قدمى بر ندارم .
طلحه و زبير گفتار كعب را نپذيرفتند و در پيش خود چنين گفتند كه ما نبايد تنها به بىطرف بودن كعب قناعت كنيم او بايد با ما همكارى كند و از نيرو و قدرتش
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٨١