تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
ما را برخوردار سازد زيرا اگر وى خود را بكنار كشد تمام افراد قبيلهء ازد نيز از همكارى با ما خوددارى خواهد نمود . اين بود كه طلحه و زبير به خانهء كعب رفتند و اجازهء ملاقات خواستند كعب به آنان اجازه نداد و از ملاقات آنان خوددارى نمود ، طلحه و زبير بسوى عايشه برگشتند و موضوع را با وى در ميان گذاشتند و عاقبت خطرناك كناره‌گيرى كعب را شرح دادند و از وى خواستند تا خود به پيش كعب برود و موافقت او را جلب نمايد . عايشه نخست از رفتن به پيش كعب خوددارى كرد ولى كسى را پيش كعب فرستاد و او را به ملاقات خود دعوت نمود كعب دعوت عايشه را نپذيرفت و حاضر به ملاقات نگرديد . طلحه و زبير كه وضع را چنين مشاهده نمودند عايشه را بر اين واداشتند كه خود به خانهء كعب برود و گفتند كه عايشه ! اگر كعب با ما همكارى نكند مسماً از همكارى « ازد » بزرگترين قبيلهء بصره بىبهره خواهيم بود و چاره‌يى جز اين نيست كه سوار مركب خود شوى و به در خانهء كعب حركت كنى شايد احترام و موقعيت تو كعب را تحت تأثير قرار دهد و او نتواند پيشنهاد تو را رد كند . طلحه و زبير از اين گونه سخنان زياد گفتند اصرار و پافشارى كردند تا عايشه مجبور گرديد ، بر استرى سوار شد و با عده‌يى از اهل بصره كه دورش را گرفته بودند به سوى خانهء كعب حركت نمود ، عايشه پس از اصرار زياد توانست كه وافقت كعب را جلب نمايد و او را با خود همراه و همكار سازد و از گوشهء خانه به ميدان جنگش بكشاند آن مرد بىطرف و گوشه نشين را در صف لشكريان خويش بلكه پرچمدار سپاه خود قرار دهد . . . « مبرد » در « كامل » چنين آورده است كه در روز جنگ جمل كعب ، قرآنى بر گردن حمايل نمود و با سه يا چهار تن از برادرانش به لشكر عايشه بپيوست و با جان و دل جنگيدند تا كشته شدند مادرشان به كنار جنازهء آنان آمد و در سوكشان اشعارى بدين مضمون سرود :