تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

طلحه چگونه كشته مىشود ؟

يعقوبى ، ابن‌عساكر ، ابن‌عبدربه ، ابن‌عبدالبر در استيعاب ، ابن‌اثير در كامل و ابن‌حجر عسقلانى چنين نقل مىكنند : آنگاه كه لشكر على و طلحه گرم و مشغول جنگ و نبرد بودند « مروان » كه يكى از سران لشكر طلحه بود گفت من اگر امروز از اين فرصت استفاده نكنم و از قاتل عثمان انتقام نگيرم چه وقت مىتوانم چنين فرصتى را به دست آورم ؟ اين بگفت و تيرى به طرف فرمانده خود طلحه رها نمود ، تير بر زانوى وى نشست و رگ پايش را بريد و خون همچو سيلاب سرازير گرديد تا در اثر خونريزى شديد جان از بدنش در رفت و پرونده زندگى پر ماجراى طلحه نيز بدينگونه به دست مروان پيچيده گرديد . « ابن‌سعد » در طبقات مىگويد : طلحه خود به اين نكته پى برده بود كه آن زخم كارى و كشنده از طرف ياران خود به او رسيده و در آخرين دقايق زندگيش مىگفت : به خدا سوگند تيرى كه مرا از پاى درآورد از طرف لشكر على نبود . مسعودى در مورد قتل طلحه مىنويسد : در اثناى جنگ ، مروان كه طلحه را غافل از خود احساس نمود در آندم به ياد انتقام عثمان افتاد و گفت به خدا سوگند براى من فرق نمىكند كه به سوى لشكر على تيراندازى كنم و يا به سپاه طلحه ، سپس تيرى به سوى رفيقش طلحه رها نمود رگ بازوى وى را بريد خون از آن سرازير گرديد و در اثر خونريزى جان به جان آفرين تسليم نمود . ابن‌سعد نيز اين جريان را چنين شرح مىدهد كه چشم مروان در ميان سواركاران لشكر خود بهع شكافى در زره طلحه افتاد او همان نقطه را هدف قرار داد تيرى به همانجا نشانيد و با همان كار وى را ساخت و به قتلش رسانيد . بعضى از تاريخ نويسان مىگويند : « مروان » طلحه را در ميان لشكر ، در يك موقعيت حساس مشاهده نمود و گفت : به خدا قسم كه اين مرد سرسخت‌ترين دشمن عثمان و قاتل وى بود من كه خونخواه عثمانم چه بهتر كه قاتل اصلى وى را بكشم و آنان
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 173 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى