تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
اين بود كه اميرالمؤمنين ( ع ) عمار را پيش عايشه و سران لشكر وى فرستاد كه با آنان تماس بگيريد موعظه و نصيحتشان كند تا شايد متذكر گردند و از گفته‌هاى وى پندى بگيرند و اگر نه حداقل حجت بر آنان تمام گردد ( م ) . مسعودى اين جريان را چنين آورده است كه : در جنگ جمل براى عايشه كجاوه‌اى از چوب و تخته محكم و ضخيم ساخته و روى آن را با پوست گاو و گليم و زير آن را با نمد محكم كردند باز براى جلوگيرى از هر نوع خطر و آسيب با زره‌هاى زيادى آن را پوشانده و يك ديوار آهنين بدورش كشيدند و اين كجاوه را كه به يك برج محكم و آسيب‌ناپذير شباهت داشت و در پشت شتر معروف « يعلىبن‌اميه » كه « عسكر » ناميده ميشد قرار داده و عايشه را در ميان آن كجاوه نشانده و در پيشاپيش لشكر حركت مىدادند . عمار ياسر كه اين وضع را بديد در ميان دو لشكر قرار گرفت و خطاب به لشكريان عايشه گفت : مردم ! شما با پيامبرتان از در انصاف نيامديد كه زنان خود را در پشت پرده نشانده همسر او را به ميدان جنگ و برابر شمشيرها كشانديد . سپس به كجاوهء عايشه نزديك گرديد و به وى گفت : عايشه ! تو از ما چه مىخواهى ؟ عايشه جواب داد : خون عثمان . عمار گفت : خدا بكشد مردم ستمگر و سركشى را كه بدون داشتن كوچكترين حقى خونخواهى مىكنند . سپس عمار رو به مردم كرد و گفت : شما آنان را كه در خون عثمان شركت داشته‌اند بهتر مىشناسيد ، و نيكو مىدانيد كه قاتلان عثمان در ميان كدام يك از اين دو لشكرند آرى كاملا مىدانيد قاتلان عثمان همان افرادى هستند كه امروز به بهانهء خونخواهى او اين همه جنگ و اختلاف را به وجود آورده‌اند . در اين هنگام تيرهاى دشمن مانند قطرات باران به سوى عمار سرازير گرديد