قرار بگيرد و آنان را به سوى قرآن دعوت كند و در اين راه از مرگ حتمى نهراسد ؟ !
آن جوان بار دوم عرضه داشت : يا اميرالمؤمنين ! جان من به فداى تو ، من در اين مأموريت از نيزه و شمشير نمىهراسم و از مرگ باكى ندارم .
اميرمؤمنان قرآن را به آن جوان تحويل داد او نيز به سوى دشمن روانه گرديد و لشكريان عايشه را به سوى قرآنى كه به دست گرفته بود دعوت مىنمود ، در همين حال بر وى تاختند و دست راست او را از تنش جدا نمودند و بر زمين انداختند .
آن جوان با شهامت قرآن را به دست چپ گرفت و به دعوت و تبليغ خود ادامه داد باز بر وى حمله نمودند و دست چپ او را نيز از تنش جدا كردند .
او در حالى كه قرآن را به روى سينه نهاده و خون از دو دستش جارى بود ، جان به جان آفرين تسليم نمود . « 1 »
طبرى اين داستان را اين گونه نيز آورده است كه :
على به يارانش فرمود : كيست كه بتواند اين قرآن را به دست گرفته در مقابل دشمن قرار بگيرد و آنان را بر انقياد و اطاعت از فرمان آن دعوت كند و در اين راه آن چنان استقامت و فداكارى نشان دهد كه اگ دستش جدا گردد قرآن را به دست ديگرش بگيرد و اگر آن دستش نيز قطع گرديد قرآن را به دندان گيرد ، و حقايق آن را به مردم ابلاغ كند ؟ !
در اينجا جوان نورسى برخاست ، و گفت : يا على ! من ، آرى يا اميرالمؤمنين ! اين مأموريت را بر عهدهء من بگذار !
على پيشنهاد خود را تكرار نمود ولى به جز آن جوان غيور كسى حاضر نشد اين مأموريت را كه با مرگ حتمى توأم بود اجرا كند .
على آن جوان خود باخته و از جان گذشته را خطاب نمود كه به سوى دشمن حركت كن ! و اين قرآن را بر آنان عرضه كن ! و بگو كه : اين قرآن در ميان ما و شما قاضى و حاكم باشد و هر چه دستور و فرمان دهد همهء ما طبق آن رفتار كرده از خون
هامش
( 1 ) كنز لعمال 6 / 85 حديث 1313 طبرى 5 / 205 و ابناثير .