تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
ريزى و برادركشى خوددارى كنيم . آن جوان رفت و مأموريت خود را به خوبى اجرا كرد تا آنجا كه در راه دعوت به قرآن دستهايش از تن جدا گرديد سپس قرآن را بدندان گرفت و بر تبليغ و دعوت خود ادامه داد تا در اين راه جان سپرد . پس از اين جريان بود كه اميرمؤمنان فرمود : اينك از هر جهت حجت بر آنان تمام شد و جنگ با آنان بر ما واجب گرديد « 1 » . مادر داغديدهء آن جوان در سوك فرزند عزيز و جوانش اشعارى سرود كه مضمونش چنين است : « خدايا تو گواه باش كه اين جوان مسلمان آنان را به سوى تو دعوت نمود و قرآن را بدون اينكه از شمشير آنان بهراسد برايشان خواند . و مادرشان ( عايشه ) نيز در ميانشان بود و اعمال زشتشان را مىديد و به ظلم و تعدى آنان نظارت داشت . اين مادر نه تنها فرزندانش را از اين راه كه به بدبختى و هلاكت مىانجاميد منع و جلوگيرى نكرد ، بلكه آنان را بر اين ظلم و ستم تحريك و تشويق نمود ، و به جاى وسمه و حنا محاسن ايشان را از خونشان خضاب كرد « 2 » . » ابومخنف مىگويد : كه اين اشعار را ام‌ذريح در سوك آن جوان سروده است . ابن‌اعثم مىگويد كه : آن جوان از مردم كوفه ، و از خاندان مجاشع بود ، و و يكى از خدمتگذاران و نزديكان عايشه دست او را قطع نمود ، و به قتلش رسانيد .
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 24 كامل ابن اثير 2 / 104 ترجم تاريخ ابن‌اعثم و ابومخنف به نقل ابن‌ابىالحديد در شرح نهج البلاغه 2 / 431 . ( 2 )لاهم ان مسلماً دعاهم * يتلوا كتاب الله لايخشاهمو امهم قائمه تراهم * يأتمرون الغى لاتنهاهمقد خصبت من علق لحاهم