ابومخنف مىگويد : پس از آنكه سران لشكر عايشه ، از كشتن « عثمانبنحنيف » منصرف شدند ، او را از زندان نيز آزاد كردند و بوى پيشنهاد نمودند : تو مخير و آزادى كه در بصره بمانى و يا به سوى لشكر على به روى و خود را بر وى برسانى عثمان نيز راه دوم را اختيار نمود و از بصره حركت كرد تا در بين راه به لشكر امام ( ع ) رسيد ، چشم عثمان كه به رخسار امام ( ع ) افتاد اشك از ديدهاش سرازير گشت و گفت : يا امير المؤمنين ! من آن روز كه از پيش تو مىرفتم يك مرد پير و داراى ريش انبوه و سفيدى بودم و امروز به قيافهء جوانى كه در صورت او موئى نباشد برگشتهام !
امير مؤمنان از اين حادثه و از اين جنايتى كه دربارهء عثمان انجام گرفته بود آنچنان متأثر و ناراحت گرديد كه بىاختيار گفت : « انا لله و انا اليه راجعون » و اين جمله را كه در هنگام مصيبتها و ناراحتىها گفته مىشود سه بار تكرار نمود .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٢٨