كه نزديك بود آفتاب طلوع كند ، و وقت نماز صبح سپرى گردد .
صداى اهل مسجد از هر طرف بلند شد كه : مسلمانان از خدا بترسيد ، آفتاب طلوع كرد ، ياران پيامبر ! از خشم خدا بهراسيد ! كه وقت نماز گذشت .
بالاخره بعد از اينهمه اختلاف و كشمكش ، زبير ، كه ياران وى آمادهتر و تصميمشان جدىتر بود در آخرين مرحله بر عثمانبنحنف پيروز گرديد و محراب را به تصرف خويش درآورد و نماز صبح را با مردم بجاى آورد و بلافاصله به يارانش فرمان داد كه عثمان را بگيريد ! دستگيرش سازيد !
ياران زبير ، با صدور اين فرمان شمشيرها را از زير لباسها درآوردند و بعثمان و يارانش حمله كردند و پس از مختصر زد و خوردى كه در ميان « مروان » و « عثمان » واقع گردند ، ياران زبير عثمانبنحنيف و نگهبانان بيتالمال را كه تعدادشان به هفتاد نفر ميرسيد دستگير و اسير ساختند و عثمان را سخت مورد شكنجه قرار دادند و او را به قدرى زدند كه نزديك بود در همانجا بدرود حيات بگويد .
به اين مقدار نيز اكتفا نكردند ، موهاى سر و صورت او را با وضع رقتبارى كندند حتى ابروان و مژههاى او را درآوردند .
بدينگونه لشكر عايشه در اين جنگ ، كه پس از پيمان صلح انجام گرفت پيروز گرديد و شهر بصره را به تصرف خود درآورد .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٢٤