اين بود كه استراحت از طلحه و زبير سلب گرديده خواب راحت از چشمشان در ربود و در اين باره شب و روز به گفتگو پرداخته تبادل نظر مىكردند .
بالاخره تصميم گرفتند كه : اين پيمان را نيز مانند بيعت على در هم شكنند و مخفيانه از رؤساى قبائل عرب ، و بزرگان بصره استمداد كنند و آنان را به همكارى و يارى خود دعوت نمايند .
طلحه و زبير با اين تصميم نامههائى به بزرگان قبائل و رؤساى بصره نوشتند و آنان را بخونخواهى عثمان دعوت و به خلع على ( ع ) و خارج نمودن فرماندار وى از بصره تشويق نمودند .
قبيلهء « ازد » ، « ضبه » و « قيسعيلان » از قبائلى بودند كه به دعوت آنان جواب مثبت داده با ايشان بيعت نمودند ، و وعدهء هر نوع كمك و پشتيبانى را بر آنان دادند از اين سه قبيله تنها افراد انگشت شمارى با آنان موافقت ننمودند ، و خود را بكنار كشيده و از انظار پنهان نمودند !
طلحه و زبير ، نامهء ديگرى نيز ، به « هلالبنوكيع » كه رئيس و سرشناس قبيلهء بنىتميم بود فرستادند و بهمكارى خود دعوت نمودند ولى هلال جوابى به نامهء آنان نداد و اعتنائى به دعوتشان نكرد و از ملاقان با آنان خوددارى نمود .
طلحه و زبير مجبور شدند كه خودشان بديدار هلال بشتابند و به در خانهء وى روانه گردند . هلال در خانهء خود نيز از ملاقات آنان خوددارى نمود و خود را پنهان ساخت ولى مادرش زبان بر اعتراض گشود و او را توبيخ كرد و گفت :
هلال ! بر شخصيتى مانند تو ، عار و ننگ است كه خود را در برابر مهمانان عزيز و ارجمندى پنهان كند و از ديدار دو شخصيت بزرگ قريش ابا و امتناع ورزد .
مادر هلال بقدرى از اين سخنان گفت ، تا در دل فرزند خود اثر گذاشت ، و هلال درب خانه را به روى طلحه و زبير باز كرد و با آنان در خانهء خود ملاقات و گفتگو كرد
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٢٢