شما كسانى هستيد كه در شورانيدن مردم عليه عثمان و انتقام از وى نسبت به ديگران پيش قدم و از همگان داغتر بوديد و بيش از همه ، او را به باد انتقاد مىگرفتيد .
وقتى سخن ابنحنيف به اينجا رسيد ، طلحه و زبير زبان به فحاشى و ناسزاگوئى گشودند و فحشهاى ركيك ، و زنندهاى نثار وى نمودند ، تا جائى كه نام مادر او را به صورت شرمآورى به زبان آوردند .
عثمان يك نگاه به زبير افكند ، و گفت زبير ! چه كنم ؟ مادر تو « صفيه » با رسول خدا قرابت و خويشى داشت اينست كه به خاطر رسول خدا از بردن نام مادرت معذورم و نگاهى نيز بر طلحه افكند ، و گفت : طلحه ! اى فرزند « صعبه » حساب من با تو بالاتر از اين است كه با سخن و گفتگو پايان پذيرد تنها شمشير است كه بايد در ميان ما حكومت كند و حتماٌ جزاى اين فحاشى را به شما خواهم داد .
عثمان نظرى نيز به سوى آسمان افكند ، و عرضه داشت : خدايا تو گواه باش ! كه من بر آنان اتمام حجت نمودم ، و هيچگونه جاى عذر براى آنان باقى نگذاشتم .
اين بگفت و بر لشكر عايشه تاخت ، و عملا فرمان جنگ را صادر نمود ، و جنگ شديدى در ميان دو لشكر ، به وقوع پيوست پس از جنگ شديد و خونريزى ، در ميان دو لشكر موافقت گرديد كه پيمان صلحى در ميان آنان منعقد گردد تا جنگ و خونريزى پايان پذيرد .
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١١٨