عايشه سخنرانى مىكند ! !
ابومخنف مىگويد : اختلاف و سر و صداى مردم به طول انجاميد ، تا خود عايشه براى آرام نمودن آنان دخالت نمود ، بر شتر خود سوار گرديد ، و در مقابل مردم قرار گرفت و با صداى بلند و رسا داد زد :
مردم ! بس است ! سخن كوتاه كنيد ! آرام و ساكت باشيد ! ساكت ! ساكت !
مردم وقتى صداى عايشه را شنيدند ، آرام گشتند ، هياهو و گفتهها را بسكوت و آرامش مبدل ساختند . چون سكوت به تمام گوشه و كنار مربد ، حكمفرما گرديد و فرصت سخن به دست عايشه افتاد ، سخنانى بشرح زير خطاب به مردم بصره ايراد نمود :
مردم ! عثمان اميرمؤمنان ، از مسير حق و عدالت منحرف شده ، اصحاب رسول خدا ( ص ) را مىآزرد ، جوانان فاسد و بىتجربه را به روى كار مىآورد ، از افراد فاسد و منحرف ، كه مورد طرد و غضب رسول خدا بودند حمايت نمود ، مسلمانان به وى اعتراض نمودند ، و عواقب وخيم اعمالش را به او گوشزد كردند ، او نيز از نصايح و مواعظ مردم ، پند گرفت از اعمال زشت خود پشيمان گرديد ، و دامنآلوده خود را با آب توبه بشست ، خود را از گناهان و لغزشها پاك نمود .
ولى عدهاى بدون اينكه به توبهء وى وقر و ارزش نهند او را كشتند و خون آن مرد پاك و بىگناه را ريختند و در كشتن او چندين گناه مرتكب شدند : او را در لباس مقدس خلافت ، در ماهى كه - ذيحجه - جنگ و خونريزى حرام بود ، در شهرى كه - مدينه - حفظ شئون و احترام آن در اسلام لازم بود ، آرى با اين اوضاع و شرايط او را مانند شتر قربانى به قتل رسانيدند .
مردم بدانيد ! قريش ، با قتل عثمان ، خود را آماج تيرهاى خويش قرار داد ، و با دست خود ، دهانش را خونالود ساخت ، كشتن عثمان آنان را به مقصدشان نرسانيد ، وسودى به حالشان نبخشيد ، به خدا سوگند آنان را بلائى فرا خواهد گرفت ، كه به ديار نيستى رهسپارشان كند ، بلائى آتشزا ! و بنيانكن ! بلائى كه خوابآلودگان را بيدار مىسازد ! و نشستهگان را برمىخيزاند !