تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
- پس آن سياهى كه پيش روى خود مىديدم تو بودى ؟ ! - آرى : پس با كف دست خود چنان به پشتم زد كه احساس درد كردم آنگاه فرمود : - چنين گمان بردى كه خداوند و پيامبرش بر تو ستم روا مىدارند ؟ ! : « 1 » و نيز گفته است : شبى رسول خدا از نزد من خارج شد ، غيرت و حسادتم به جوش آمد و سخت منقلب و ناراحت شدم . چون آن حضرت بازآمد و حال مرا ديد علت را دريافت و فرمود : - عايشه ! ترا چه مىشود ، باز هم حسادت كرده ناراحت شدى ؟ ! - آخر چرا همچون منى ، بر چون توئى حسادت نورزد ! - باز هم كه گرفتار شيطانت شده‌اى ! « 2 » و نيز گفته است : چون پاسى از شب گذشت ، رسول خدا برخاست و بيرون شد . گمان بردم كه پيش يكى از همسرانش مىرود . پس برخاستم و آهسته و آرام به تعقيبش پرداختم تا به گورستان رسيد . آنجا بايستاد و خطاب به مؤمنانى كه به خواب ابدى فرو رفته بودند گفت : درود بر شما گروه مؤمنان باد ! ناگهان برگشت و مرا در پى خود ديد و فرمود : واى بر او اگر از دستش مىآمد چه‌ها كه مىكرد ! ! « 3 »
هامش
( 1 ) مسند احمد 6 / 221 به روايت قيس بن مخرمه‌بن‌المطلب . ( 2 ) مسند احمد 6 / 115 به روايت عروه‌بن‌ربير . ( 3 ) مسند ( 6 صفحات 76 و 111 ) بنا به روايت قاسم ، و همچنين مسند طيالسى حديث 1429 .