تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
و نيز گفته است : شبى ديدم كه پيغمبر خدا در رختخواب نيست . بيافتنش از جاى خود برخاستم و در دل شب در آن تاريكى بىاختيار به هر طرف دست مىگردانيم كه ناگاه دستم به كف پايش خورد . او در مسجد ، و در پيشگاه خدا به سجده افتاده بود و مىگفت . . . « 1 » همچنين گفته است كه : شبى كه نوبت من بود تا رسول خدا در خانهء من باشد . عبا را از دوش خود برداشت و به گوشه‌اى گذاشت ، كفش‌هايش را درآورد و كنار بستر نزديك پايش نهاد ، آنگاه گوشهء جامه خود را به روى خود كشيد و دراز شد و زمانى به همين حال باقى ماند به اندازه‌اى كه گمان برد من به خواب رفته‌ام . پس از جاى خود برخاست و آهسته و آرام عباى خود را برداشت ، و بىصدا كفش‌هايش را پوشيد و سپس در را باز كرد و بيرون شد و آرام وبىصدا آن را پيش كرد . من بىتأمل از جاى برخاستم و لباسم را پوشيدم ، روسرى خود را بسر كرده عبا را بر آن كشيدم و شتابان از خانه بيرون آمده به تعقيبش پرداختم و پى او را تا گورستان بقيع گرفتم ! رسول خدا در آنجا بايستاد و توقفش به طول انجاميد آنگاه ديدم كه سه نوبت دست‌ها را به آسمان بلند كرد . پس از آن برگشت ، من هم بازگشتم ؛ او شتاب كرد ، من هم شتاب نمودم ، به سرعت قدم‌هايش بيفزود ، من نيز چنان كردم ؛ در آخر بدويد ، من هم بدويدم ؛ و سر انجام جلوتر از او به خانه وارد شدم و فقط اين اندازه وقت داشتم كه خود را به رختخواب افكنده دراز شدم كه وارد شد ، من كه در آن حال به تندى نفس مىزدم ، رسول خدا فرمود : - عايشه ! چرا اينطور تند نفس مىزنى ؟ ! - چيزى نيست اى رسول خدا ! - خودت خواهى گفت ، يا خداى داناى به اسرار مرا بياگاهاند ؟ - پدر و مادرم بفدايت ، موضوع چنين و چنان است .
هامش
( 1 ) مسند احمد 6 / 58 ، 6 / 201 .