تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
رسول خدا كه از ما وقع خبر داشت ؛ يكى از اصحاب را به جاسوسى به قبيلهء حارث فرستاد تا از موقعيت و تعداد نفرات و وضع دشمن اطلاعاتى بدست آورده گزارش دهد . فرستادهء رسول خدا مأموريت خود را با موفقيت به انجام رسانيده و اطلاعات مفيدى از وضع نظامى دشمن به حضرت تسليم داشت . از ان طرف از لشكر حارث نيز جاسوسى به ميان مسلمانان آمد تا اطلاعاتى كسب كند ولى قبل از اينكه بتواند خدمتى انجام دهد گرفتار شد . مسلمين اسلام را به او پيشنهاد كردند ولى مرد عرب زير بار اسلام نرفت و كيش جديد را نپذيرفت ناچار مسلمين او را كشتند . بر اثر همين واقعه رسول خدا ( ص ) پيش دستى كرد و بر سر قبيلهء بنى مصطلق تاخت . افرادى كه از قبايل ديگر در لشكر حارث بودند ، چون خود را در مقابل حملهء غير منتظره ديدند پاى به فرار گذاردند و لشكر حارث تنها عهده‌دار مسئوليت جنگ شد . منادى اسلام ؛ قبول اين كيش را به سپاهيان حارث پيشنهاد كرد و آنان را به اسلام دعوت نمود ، اما سپاهيان حارث نه تنها اسلام را نپذيرفتند بلكه منادى اسلام را تير باران كردند . مسلمين چون چنين ديدند يكباره حمله كردند و جنگ سختى در گرفت و سر انجام قبيلهء حارث شكست خورد و تسليم شد . از مسلمانان فقط يك تن شهيد شد و از لشكر حارث 10 تن كشته شدند . محصول اين جنگ علاوه بر غنائم جنگى عده‌اى اسير بود . جويريه كه شوهرش در اين جنگ كشته شده بود جزء اسيران جنگى درآمد و در تقسيم ، سهم يكى از انصار شد . چون به مدينه بازگشتند جويريه نزد رسول خدا ( ص ) آمد و براى آزادى خويش از آن حضرت استمداد كرد ، رسول خدا 0 ص ) او را از مرد انصارى خريد و آزاد كرد و پس از آن او را به عقد خود درآورد . چون اين خبر به سابر اصحاب رسيد ؛ به احترام اين ازدواج تمام اسيرانى را كه در اختيار داشتند آزاد كردند . اين خبر به حارث پدر جويريه رسيد ، پس به مدينه آمد و اسلام پذيرفت آنگاه به قبيلهء خويش بازگشت و عموم افراد قبيلهء بنىمصطلق اسلام آوردند .