نديدم هرگاه بمنزلى مىرسيديم شتر را مىخوابانيد و از من دور مىشد و در سايه درختى مىآراميد و چون وقت سوارى مىرسيد مىآمد رحل - چوب سوارى پشت شتر را - بر شتر مىبست سپس بكنارى مىرفت و مىگفت سوار شو چون بر شتر سوار مىشدم پيش مىامد مهار شتر را بدوش مىگرفت و پيشاپيش شتر روانه مىشد و شتر را بدنبال خود مىكشيد اين روش او بود منزل به منزل تا به نزديكى مدينه رسيديم روستاى قبا را به من نشان داد و گفت : شوهر تو در اين روستا است و از من جدا شد ، من به قبا نزد شوهرم رفتم .
امّسلمه اين چنين به سفر ادامه داد تا بمدينه رسيد گفتند وى اولين بانوئى بود كه به مدينه مهاجرت كرده است اين خانواده در مدينه بودند تا جنگ احد پيش آمد .
ابوسلمه بهمراهى پيامبر اسلام در جنگ احد شركت كرد و هم در ان نبرد بود كه زخمى شد و سرانجام در مدينه بر اثر همان زخم از دنيا رفت امسلمه بىسرپرست ماند رسول خدا پس از وفات ابوسلمه امّسلمه را كه بانوى سالمند و نازا بود به عقد خود درآورد ، و با اين عمل خود ، آن بانوى سالمند را كه ديگر خود و فرزندانش سرپرست و نانآورى نداشتند ، تحت حمايت و سرپرستى خود قرار داد .
امالمؤمنين امسلمه ، در زمان خلافت يزيد فرزند معاويه ، و پس از شهادت امام حسينبنعلى عليهما السلام بدرود حيات گفته است « 1 » .
7 ) جويريه دختر حارث
داستان ازدواج رسول خدا با جويريه دختر حارث مفصل است ولى اجمالا اينكه حارث پدر جويريه رئيس قبيلهء «
بَنِيالْمُصْطَلَق
» بود كه در پنج منزلى مدينه سكونت داشتند . در سال پنجم و يا ششم هجرت بود . حارث با كمك ساير قبايل عرب لشكرى گران تهيه ديده بود و در نظر داشت كه بىخبر و بناگاه به مدينه حمله كند و مسلمانان را از بيخ و بن براندازد .
هامش
( 1 ) به شرح حالش در كتابهاى استيعاب ، اسدالغابه ، اصابه ، و طبقات ابنسعد 2 / 3 / 86 - 96 مراجعه نمائيد .