در دفن او مداخله كرد « 1 » .
طبرى مىنويسد :
اطرافيان عثمان با على دربارهء دفن خليفه مذاكره كردند و از او تقاضا نمودند تا به خانوادهء خليفه اين اجازه داده شود كه جنازهء عثمان را دفن كنند . على به اين امر اقدام كرد و به آنها اجازه داد . چون مردم از اين موضوع با خبر شدند ، دامنهاى خود را پر از سنگ كرده بر سر راه جنازهء عثمان نشستند .
جنازهء عثمان را عدهاى انگشتشمار از خانوادهء او مشايعت مىكرد . آنها قصد داشتند تا بدن خليفهء مقتول را در حش كوكب ، جائى كه يهوديان مردگان خود را آنجا به خاك مىسپرند دفن كنند . چون جنازهء عثمان به ميان جمعيت رسيد ، مردم تابوت او را سنگباران كردند و براى سرنگون ساختن آن هجوم آوردند . چون اين موضوع به على گزارش داده شد ، عدهاى را مأمور كرد تا مزاحمت مردم را از جنازهء عثمان دفع كنند و از آن محافظت نمايند . آن عده نيز بر حسب دستور ، جنازه را در ميان گرفتند تا به مقصد رسانيدند و بدين ترتيب بدن عثمان در حش كوكب به خاك سپرده شد .
عثمان را اندكى پس از مغرب و در تاريكى شب به خاك سپردند و جز مروان حكم ، و پنجمين دخترش و سه تن از غلامان او كه جمعاً پنج نفر مىشدند كسى ديگر بر جنازهء عثمان حضور نداشت .
دختر عثمان هنگام دفن پدر ، صدا به نوحه و زارى بلند كرد ، در در همين لحظه مردم آنها را سنگباران كرده فرياد مىزدند : نعثل ، نعثل ! ! « 2 »
پس از آنكه معاويه به خلافت نشست ، دستور داد تا ديوار حش كوكب را خراب كردند و آن قسمت را به قبرستان بقيع متصل ساختند و نيز فرمان داد تا مسلمانان اموات خود را پيرامون قبر عثمان به خاك سپارند تا به اين ترتيب آرامگاه عثمان به قبور مسلمانان پيوسته شود .
پايان جلد اول
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 143 ابناثير 3 / 76 ابناعثم 159 رياض النضره 2 / 131 - 132 .
( 2 ) طبرى 5 / 143 ابناثير 3 / 76 ابناعثم 159 رياض النضره 2 / 131 - 132 .