قيام مصريان
جِئْنا نَسْتَنْكِرُ مِنْكَ ما يَصْدُرُ مِنْكَ و نُؤاخِذُكَ بما يَصْدِرُ
مِنْ عامِلِكَ :
« عثمان ! آمدهايم تا از تو و كارهايت ، و رفتار
فرماندارت اعتراض كنيم » .
مردم مصر
بلاذرى مىنويسد : پس از اينكه از اطراف و اكناف كشور پهناور اسلام مردم عليه عثمان همداستان شدند و فرياد اعتراض از همه جانب كشور برخاست ، و هم در آن هنگام كه عبداللهسرح از جانب عثمان حكومت مصر را داشت ، محمدبنابوحذيفه و محمدبنابىبكر به مصر وارد شدند و با محمدبنطلحه « 1 » در نيتى كه در سر داشتند همداستان شدند .
نخستين صبح ورودشان به مصر بود كه محمدبنابوحذيفه به علت تأخيرى كه در اداى نماز جماعت كرده بود ناچار گرديد كه خود به تنهائى آن را به جاى آورد و به صداى بلند بخواند .
عبدالله سرح كه حضور داشت ، چون بانك نماز فرزند ابوحذيفه را شنيد ،
هامش
( 1 ) محمد ، فرزند طلحه ، مادرش حمنه دختر جحش است در زمان رسول خدا به دنيا آمد ، و در جنگ جمل و در ركاب عايشه عليه على شركت جست و هم در آن جنگ كشته شد . على بر كشتهء وى گذر كرد و گفت : پدرش وى را به اين قتلگاه كشانيد و بچنين روز نشانيد ، اگر پدرش نبود هرگز بچنين روزى نمىافتاد . به طبقات ابنسعد 5 / 37 تا 39 مراجعه فرمائيد .