قيام و حمله ، بر جانشين عبدالله بن سعد بن ابىسرح دست يافت و او را از مصر بيرون كرد و خود بر اوضاع مسلط گرديد .
مصريان حكومت فرزند ابوحذيفه را بجان و دل پذيرفتند و با او بيعت كردند و او بدينوسيله زمام امور آنجا را بدست گرفت .
چون على بخلافت رسيد ، وى را در مقامش ابقا كرد ، و او همچنان از جانب على حكومت آن سامان را بدست داشت ، تا اينكه معاويه در آن هنگام كه به جنگ على به صفين مىرف به او روى آورد . محمد به مقابله معاويه بيرون شد ، او را از ورود به فسطاط ( اولين شهرهاى مصر از طرف شام ) مانع گرديد ولى چون در خود تاب مقاومت را نمىديد از در صلح درآمد .
در ضمن مواد مصالحه ، معاويه تعهد نمود كه محمد و همراهانش از مصر خارج شوند و در امان باشند ، اما چون محمد با سى تن از ياران خود از مصر خارج گرديد ، معاويه ناجوانمردانه و بر خلاف پيمان خود او را در بند كشيد و در دمشق شام زندانى ساخت و سرانجام رشدين غلام معاويه او را بكشت .
محمد درك صحبت پيغمبر خدا را نيز كرده بود « 1 »
اكنون پيش از آنكه بداستان قيام فرزند ابوبكر و محمد بن ابوحذيفه بپردازيم لازم است متذكر شويم كه عمرو عاص كه خود فاتح مصر بود ، از زمان عمر حكومت آنجا را به عهده داشت ، و امر ماليات و امامت بر جماعت جزء وظائف او بشمار مىرفت . اما اين نحوه حكومت او در دورهء عثمان ديرى نپائيد و چيزى نگذشت كه عثمان دست او را از جمعآورى ماليات كوتاه كرد ، و اين وظيفه را در عهدهء عبدالله بنسعدبن ابىسرح گذارد ، و عمرو را مأموريت داد كه فقط به امر دين مردم بپردازد و با مردم نماز گزارد ! ولى چيزى نگذشت كه اين سمت را نيز از عمرو بگرفت و در عهده عبدالله گذاشت و هر دو سمت را در برادر رضاعى خود جمع كرد و به اين ترتيب به يكباره دست عمرو عاص را از حكومت مصر كوتاه ساخت « 2 » .
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 108 .
( 2 ) استيعاب 3 / 321 و اسدالغابه 4 / 315 و اصابه 3 / 54 و تاريخ طبرى و ابناثير در ذكر حوادث سال 30 تا 36 ه - .