تا وارد شود ! ! ابوبكر وارد شد و رسول خدا خواستهاش را برآورده ساخت و او بيرون رفت .
پس از ابوبكر ، عمر اجازه ملاقات خواست ، در اين نوبت نيز رسول خدا او را با همان حال به حضور پذيرفت و تقاضايش را انجام داد و او را روانه ساخت چون عمر برون رفت ، عثمان اجازه خواست تا با پيغمبر ملاقات كند . رسول خدا ( ص ) در اين نوبت برخاست و بنشست و لباس خود را مرتب كرد آنگاه او را پذيرفت . عثمان پس از انجام كارش خارج شد .
« در اين موقع من به رسول خدا گفتم : ابوبكر و عمر با تو كار داشتند ، و تو كار آنها را با همان وضعى كه داشتى و بدون آنكه تغييرى در آن بدهى انجام دادى ، اما هنگام ورود عثمان خود را جمع و مرتب نمودى ، مثل اينكه از او ملاحظه و شرم دارى ؟ ! »
« رسول خدا ( ص ) فرمود :
آخر عثمان مردى خجول و با شرم و حياست ! ترسيدم اگر در همان حال بر من وارد شود از شدت شرم و حيا تقاضايش را با من در ميان نگذارد !
و بنا به روايت ديگر « 1 » عايشه گويد : « پيغمبر در رختخواب دراز كشيده و عباى مرا بر روى خود كشيده بود . . . تا آنجا كه چون عثمان اجازه ملاقات خواست پيغمبر به من دستور داد : خودت را بپوشان ! عايشه گفت :
- اى رسول خدا ! ( ص ) از آمدن ابوبكر و عمر اينطور دست و پاى خود را گم نكردى كه اكنون براى پذيرائى و مقابلهء با عثمان چنين خود را آماده مىكنى جامههايت را مىپوشى ؟ و در روايتى ديگر چنين آمده است كه پيامبر فرمود : « 2 »
عايشه ! چگونه از او ملاحظه نكنم و او را احترام نگذارم در حالى كه به خدا سوگند فرشتگان در محضر عثمان جانب شرم و حيا را نگه مىدارند ؟
هامش
( 1 ) مسلم 7 / 117 باب فضايل عثمان مسند احمد 6 / 155
( 2 ) صحيح مسلم 7 / 116 ، مسند احمد 6 / 62 ، كنز 6 / 376 حديث شماره 5845 و 6 / 148 حديثهاى 2413 و ص 382 حديث شماره 5904 ، منتخب كنز 5 / 2 و 17 و تاريخ ابنعساكر ، انساب الاشراف بلاذرى .