« من سحرگاهان هر روز به خدمت پيامبر مىرسيدم و از پشت در مىگفتم « السلام عليك يا نبى اللّه » اگر آن حضرت آهسته و آرام سرفه مىكرد به خانه برمىگشتم و گرنه وارد مىشدم . » « 1 »
در اين ملاقاتها پيامبر هر چه از وحى كه پس از ديدار قبلى نازل شده بود به ايشان تعليم مىكرد . در اين
ديدارها پيامبر صلىاللهعليهوآله به پسر عمويش عليه السلام دستور نوشتن داد و فرمود : آنچه را به تو مىگويم بنويس ، على پرسيد : اى رسول خدا ! از آن مىترسى كه فراموش كنم ؟ فرمود : نه ، از خدا خواستهام حافظهات را نيرو بخشد و تو را دچار فراموشى نگرداند ، آن را براى شريكانت يعنى امامان بعد از خودت بنويس و با اشاره به امام حسن فرمود : اين نخستين آنان است و به امام حسين فرمود : امامان [ بعدى ] از فرزندان حسين هستند . « 2 »
آن دست نوشت على عليه السلام و املاء پيامبر كتابى به شكل طومارى شد كه نامش « جامعه » بود . اين كتاب همراه با قرآن و تفسيرى كه در خانه پيامبر بود از جمله مواريث نبوت هستند كه به اوصياى ايشان رسيده است .
رجوع ائمه اهل البيت عليهمالسلام به جامعه
امام صادق عليه السلام مىفرمايد : « جامعه در نزد ماست : املاى پيامبر صلى الله عليه وآله است كه از دو لب شريفش بيرون آمده و على آن را به دست خود نوشته است حلالها و حرامها و هر چه را مردم به آن نياز داشته باشند در آن است . » « 3 »
مردى از امام صادق عليه السلام مسألهاى را پرسيد و آن حضرت جوابش را فرمود . آن مرد پرسيد : به نظر شما اگر امر چنين باشد رأى شما چيست ؟ حضرت فرمود : ساكت شو پاسخى كه به تو دادم از پيامبر خداست . « 4 » خداوند حلال و حرام را و تأويل قرآن را به پيامبرش آموخت و رسول خدا همه آنها را به على آموخت . « 5 »
دوازده امام اهل بيت عليهمالسلام از كتاب جامعه براى اصحابشان احكام خدا را نقل مىكردند و از تفسير قرآنى كه در منزل پيامبر صلىاللهعليهوآله بود حديث مىفرمودند و اصحاب ايشان آنچه از ايشان فرا مىگرفتند در رسالههايى مىنوشتند و آن رسالهها در علم حديث « اصل »
هامش
( 1 ) . سنن نسائى ، باب التنحنح فى الصلاة ؛ سنن ابن ماجه ، باب استئذان كتاب الادب ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 58 و 107 .
( 2 ) . امالى شيخ طوسى ، ج 2 ، ص 56 .
( 3 ) . كافى ، ص 142 ، 149 و 154 .
( 4 ) . كافى ، ج 1 ، ص 58 .
( 5 ) . بصائر الدرجات ، ص 290 .