دوش ايشان سنگينى مىكرد پيامبر كه به واسطه ازدواج با خديجه يك خانواده متمكن بودند و عباس عموى پيامبر كه تاجر و ثروتمند بود براى كم كردن عائله حضرت ابوطالب از ايشان خواستند كه هر كدام يكى از فرزندان وى را تحت تكفل بگيرند و از سنگينى عائله او بكاهند . حضرت ابوطالب پذيرفت ، عباس جعفر را به خانه خود برد « 1 » و پيامبر على را .
حضرت على در اين باره مىفرمايد « 2 » :
« او مرا كه كودكى بودم در كنار مىگرفت و به سينه خود مىچسباند و در رختخواب خود مىخوابانيد . و از بوى خوش بدنش برخوردارم مىكرد . چندان كوچك بودم كه غذا را در دهان خود نرم مىكرد و در دهان من مىگذاشت . او سخنى به گزافه و دروغ از من نشنود و كارى ناشايسته از من مشاهده ننمود .
خداوند از همان هنگام كه پيامبر را از شير بازگرفتند ، با فرشتهاى از بزرگترين فرشتگانش همراه فرمود تا او را روزها و شبها به راه بزرگواريها و سيرت و اخلاق نيكوى راهبر باشد . و من هم حضرتش را پيروى مىكردم . او در هر سال مدتى را در حراء مىگذارنيد و من تنها كسى بودم كه او را در آن ايام مىديدم و به جز من كسى ديگر او را نمىديد . در آن روزگار ، اسلام در يك خانه بود : خانه پيغمبر و خديجه كه سومينشان من بودم . نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوت را استشماممىكردم .
به هنگام نزول نخستين وحى بر آن حضرت ، صداى نالهاى را شنيدم و از آن حضرت جويا شدم ، به من فرمود : اين ناله شيطان است از اينكه مورد پيروى قرار بگيرد ، مأيوس و نااميد شده است . تو آنچه را كه من مىشنوم ، مىشنوى و آن را كه مىبينم ، مىبينى . جز آنكه تو پيغمبر نيستى ، بلكه وزير و ياور من در امر رسالت مىباشى . »
و آنگاه كه حضرت على عليه السلام بزرگسال شد هر روز صبح و شام براى تعليم گرفتن هر چه از قرآن و اسلام نازل شده بود به خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآله مىرسيد و دستور جلسات چنين بود كه خود فرموده :
هامش
( 1 ) . مستدرك حاكم بر صحيحين ، ج 3 ، ص 576 ؛ سيره ابن هشام ج 1 ، ص 246 ، چاپ مصر ، 1375 .
( 2 ) . رجوع شود به خطبه قاصعه در نهج البلاغه .