على عليه السلام كه به خدا ايمان آورد و به اندازه
چشم بر هم زدنى به او شرك نورزيد . آرى ، على نخستين كسى بود كه ايمان آورد . « 1 »
ه )
وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى ؛
« 2 » كسى كه خود را ، در حالى كه نيكوكار باشد ، تسليم خدا كند ، به دستگيره استوارى چنگ زده است .
انس بن مالك مىگويد : اين آيه در حق على بن ابىطالب عليه السلام نازل شد . او نخستين كسى بود كه ايمانش را براى خدا خالص كرد و خود را وقف خدا نمود . « 3 »
و )
الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَ قِهِمُ السَّيِّئاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛
« 4 » حاملان عرش و آنان كه پيرامون آنند ، پروردگارشان را ستايش مىكنند و به او ايمان دارند و براى مؤمنان آمرزش مىخواهند و مىگويند : پروردگارا رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است . پس كسانى را كه توبه كردند و راه تو را پى گرفتند بيامرز و از عذاب جهنم نگاه دار ! پروردگارا ، آنان را و پدران و همسران و فرزندان صالحشان را به بهشتهاى برينى كه وعدهشان فرمودى ، وارد كن ، كه تو توانا و حكيمى . آنان را از بدىها نگاهدار ، كه هر كس را امروز از بدىها نگاه دارى ، او را مشمول رحمتت ساختهاى ، اين همان رستگارى بزرگ است .
ابوالاسود دئلى مىگويد :
على عليه السلام فرمود : فرشتگان سالها و ماهها درنگ كردند و جز براى رسولخدا صلىاللهعليهوآله و براى من استغفار نمىكردند ، و دو آيه
« الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ
. . .
إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ *
در حق ما نازل شد . گروهى از منافقان گفتند : پس جمله
مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ
درباره چه كسانى نازل شده است ؟ على عليه السلام گفت : سبحانالله ! آيا ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب پدران ما نيستند ؟ « 5 »
هامش
( 1 ) . حاكم حسكانى ، شواهدالتنزيل ، ج 1 ، ص 197 .
( 2 ) . سوره لقمان ، آيه 22 .
( 3 ) . بحرانى ، سيدهاشم ، غايهالمرام ، ص 434 .
( 4 ) . سوره مؤمن ، آيه 7 - 9 .
( 5 ) . ابن عساكر ، تاريخ مدينة دمشق ، ج 37 ، ص 29 .