حسين ، نبودند . من گفتم : اى رسول خدا ! من از اهل البيتم ؟ فرمود : براى تو نزد خدا خير و نيكوئى است ، من دوست داشتم در پاسخم بگويد : آرى ، و اين براى من محبوبتر بود از هر چه كه خورشيد بر آن طلوع و غروب مىكند . « 1 »
ج ) سعد بن ابىوقاص
در خصائص نسائى از عامر بن سعد بن ابىوقاص روايت كند كه گفت :
معاويه ، سعد را فرمان داد و گفت : چه چيز تو را از دشنام دادن به ابوتراب باز داشته است ؟ سعد گفت : تا هنگامى كه سه سخن رسول خدا را درباره او به ياد مىآورم هرگز دشنامش نخواهم داد ، سخنانى كه اگر يكى از آنها براى من بود از شتران سرخ مو دوستتر داشتم :
1 . شنيدم در هنگامى كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله او را در يكى از جنگها بر جاى خود نشانده بود ، على به او گفت : « اى رسول خدا ! آيا مرا همراه زنان و كودكان بر جاى مىگذارى ؟ » رسول خدا صلىاللهعليهوآله به او فرمود : « آيا خوشحال نيستى كه بر جاى من همانند هارون بر جاى موسى باشى ، جز آنكه بعد از من پيامبرى نيست ؟ »
2 . شنيدم در روز خيبر فرمود : « فردا پرچم جنگ را به كسى مىدهم كه خدا و رسول خدا را دوست دارد و خدا و رسول خدا دوستش دارند . » ما همه به سوى او گردن كشيديم كه فرمود : على را نزد من آوريد . على را در حال چشم درد نزد او آوردند . آب دهان در ديدهاش كشيد و پرچم را به او داد .
3 . و هنگامى كه آيه
: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ،
نازل گرديد ، رسول خدا صلىاللهعليهوآله على و فاطمه و حسن و حسين عليهمالسلام را فرا خواند و گفت :
« خداوندا اينان
هامش
( 1 ) . مشكل الآثار ، ج 1 ، ص 336 .