خلاصه و نتيجه بحثها
معتقدان به تحريم بنا و بازسازى قبور انبياء و اولياء و عبادتگاه كردن آنها ، با استناد به برخى روايات مىگويند :
نخست : امام على عليه السلام به ابوالهياج اسدى فرمود : « من تو را به كارى مأموريت مىدهم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله مرا مأمور آن كرد . او گفت : رسول خدا صلى الله عليه وآله در تشييع جنازهاى بود كه فرمود : كدام يك از شما به مدينه مىرود تا همه بتهايش را شكسته ، همه قبرهايش را صاف و همه صورتهايش را دگرگون نمايد ؟ مردى براى انجام آن روانه شد ، ولى از مردم مدينه ترسيد و ناكام بازگشت . امام على عليهالسلامروانه شد و همه آنها را به انجام رسانيد ! »
نمىتوانم فهميد چگونه استدلالكنندگان به اين روايت متوجه اشكالات آن نشدهاند : آيا رسول خدا صلىاللهعليهوآله در تشييع جنازه در مكه بوده كه فرستادهاش را به مدينه مىفرستد و او ناكام بازمىگردد ، سپس پسرعمويش على عليه السلام را مىفرستد و او همه دستورات را انجام مىدهد ، يا در مدينه بوده ؟
اين تشييع جنازه چه مقدار طول كشيده كه فرد اول مىرود و ناكام بازمىگردد و پس از او پسرعموى پيامبر صلى الله عليه وآله روانه مىشود و همه قبور را صاف مىكند ، و همه صورتها را واژگون و همه بتها را مىشكند ؟ آيا صاحبان اين بتها مسلمان بودهاند ؟ اگر چنين بوده ، براى چه بتها را نگه مىداشتند ؟ و اگر مشرك بودهاند چگونه به مجرد رفتن پسرعموى رسول خدا صلىاللهعليهوآله به سوى آنان ، تسليم فرمان او شدند ؟ ديگر آنكه ، فرمان امام على عليه السلام به ابوالهياج بناچار بايد در زمان خلافت آن حضرت باشد . زيرا صدور فرمانى اين چنين درباره مردمان يك شهر ، تنها از حاكم مقتدر مسلط بر امور ممكن گردد .
پس ، زمان صدور اين فرمان بعد از زمان حكومت خلفاى سهگانه بوده است . حال نمىدانم آيا در آن روزگار در سرزمينهاى اسلامى بتى بر جاى مانده بود تا ابوالهياج آن را بشكند ؟ راستى را كه نمىتوانم فهميد !
دوم : استدلال آنان به روايت منسوب به رسول خدا صلى الله عليهوآله است . مىگويند : رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرموده : « قبر مرا بت نكنيد بدانگونه كه يهود قبور انبياى خود را بت كردند . » نمىتوانم فهميد ، چه وقت يهود قبور انبياى خود را بت كردند ؟ آنان پس از خروج از مصر و سرگردانى در بيابان كه براى عبادت ، خيمه اجتماع داشتند . در زمان سليمان هم