كردند . » « 1 »
تبرك جستن به جاى دست پيامبر صلىاللهعليهوآله
در كتاب اصابه و مسند احمد در شرح حال حنظله روايتى است كه فشرده آن چنين است :
حنظله گويد : « جد من مرا خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآله برد و گفت : من پسرانى بزرگ و كوچك دارم كه اين كوچكترين آنهاست . براى او دعا بفرماييد . پيامبر صلىاللهعليهوآله دستى بر سر او كشيد و فرمود : « خداوند سعادتت افزايد . يا : او سعادتمند است . » راوى گويد : با چشم خود ديدم كه بيمارانِ صورت باد كرده يا حيوانات پستان ورم كرده را نزد حنظله مىآوردند و او بر دست خود آب دهان مىزد و با « بسم اللّه » آن را بر سر خود مىكشيد و مىگفت : اين جاى دست رسول خدا صلىاللهعليهوآله است . سپس محل ورم كرده را مسح مىكرد و به گفته راوى ، ورم بر طرف مىشد . » « 2 »
و در عبارت اصابه آمده است :
« حنظله بسم اللّه مىگفتو دستش را بر سر خود ، كه جاى دست رسولخدا بود ، مىنهاد و آن را مسح مىكرد و سپس بر محل ورم كرده مىكشيد و آماس آن بر طرف مىشد . »
* * * بارى ، بركت و فرخندگى همچون نور خورشيد و عطر شكوفه از رسول خدا صلى الله عليه وآله به اطراف او پراكنده مىشد ؛ و در كودكى و بزرگى ، در سفر و حضر ، در شب و روز ، هيچگاه از آن حضرت جدا نگرديد . چه آنگاه كه در خيمه حليمه سعديه مادر رضاعى خود بود ، و چه در سفر شام براى تجارت ، يا در خيمه ام معبد در حال هجرت ، يا در مدينه در كسوت قيادت و رهبرى و حكومت . و بديهى است كه آنچه را ما در اينجا آورديم نمونهاى از انواع است و ما هرگز در صدد آمار و احصاء نبودهايم . زيرا ، احصاى همه در
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، كتاب الشروط ، باب الشروط فى الجهاد و المصالحة مع اهل الحرب ، ج 2 ، ص 81 ، و كتاب المغازى ، باب غزوة الحديبية ؛ طبقات ابن سعد ، ج 3 ، ص 29 . و ج 1 ، قسمت اول ، ص 118 ؛ مغازى واقدى ، ص 247 .
( 2 ) . مسند احمد ، ج 5 ، ص 68 . مشروح آن در شرح حال حنظلة بن حذيم بن حنيفه در اصابة آمده است .