مىگشايد ، او دوستدار خدا و رسول خداست و خدا و رسول خدا دوستدار اويند . » راوى گويد : مردم آن شب را به سختى سپرى كردند تا بدانند پرچم به دست كدامين آنها داده خواهد شد . بامدادان همگى به نزد رسول خدا صلىاللهعليهوآله آمدند و هر يك اميد آن داشت كه پرچم به او داده شود كه رسول خدا فرمود : على كجاست ؟ گفته شد : يا رسول اللّه او از درد چشمانش مىنالد . پيامبر به دنبال او فرستاد تا حاضر شد ، و دو چشم او را با آب دهان شفا بخشيد ، به گونهاى كه گويا دردى وجود نداشته است . . . » تا آخر حديث . « 1 »
اين روايت در صحيح مسلم از قول سلمة بن اكوع چنين است :
گويد : نزد على آمدم و او را كه دچار درد چشم بود با خود مىكشيدم تا نزد رسول خدايش آوردم . آن حضرت با آب دهان چشمانش را شفا بخشيد و پرچم را به دست او داد . « 2 »
تبرك جستن به وضوى رسول خدا صلى الله عليه وآله
در صحيح بخارى از انس بن مالك روايت كند كه گفت :
« وقت نماز عصر فرا رسيد و مردم براى وضو به جستجوى آب پرداختند و آن را نيافتند . پيامبر صلىاللهعليهوآله با ظرف وضو سر رسيد و دست خود را در آن نهاد و به مردم فرمود وضو بگيرند . ناگهان ديدم آب از سر انگشتان آن حضرت همچون چشمه مىجوشيد و مردم تا آخرين نفر از آن وضو گرفتند . » « 3 »
و در روايت ديگرى از جابربن عبداللّه گويد :
« من با پيامبر صلىاللهعليهوآله بودم كه وقت نماز عصر فرا رسيد و ما جز اندكى آب نداشتيم . آن را در ظرفى ريختند و نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آوردند . ايشان دست خود را در آن فرو بردند و انگشتان خود را باز كردند و فرمودند : وضوگيرندگان بشتابند كه خداوند بركت افزايد . ناگهان ديدم آب از ميان انگشتان آن حضرت مىجوشيد تا آنگاه كه مردم وضو گرفتند و نوشيدند ، و اين معجزه چنان در من اثر كرد كه ديگر دچار ترديد نگشتم و دانستم كه اين عين بركت است . به جابر گفتند : شما در آن روز چند نفر بوديد ؟ گفت : يك هزار و
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، باب دعاء النبى الى الاسلام ، ج 2 ، ص 107 .
( 2 ) . صحيح مسلم ، كتاب الجهاد و السير ، حديث 132 .
( 3 ) . صحيح بخارى ، كتاب الوضوء ، باب التماس الوضوء اذا كانت الصلاة ، ج 1 ، ص 31 .