و إمّا مفرد بمركب كقول الخنساء : « 1 »
و يا مشبّه مفرد و مشبّهبه مركب است ؛ مانند سخن خنساء :
أغرّ أبلج تأتمّ الهداة به * كأنّه علم فى رأسه نار
او شريف و گشادهروست ، هدايتگران به او اقتدا مىكنند گويى او كوهى است كه بر سرش آتش است .
در اين مثال برادر خنساء به كوهى كه بر سر آن آتش باشد تشبيه شده است .
و در فارسى مانند اين شعر نظامى :
شب به پاس تو هندويست سياه * بسته برگرد خود جلاجل ماه « 2 »
و إمّا مركّب بمفرد نحو : الماء المالح كالسّم .
و يا مشبّه مركّب و مشبّهبه مفرد است ، مانند : آب شور مانند زهر است .
در اين مثال « الماء المالح » مفرد مقيّد است نه مركّب . ( بنابراين تمثيل مؤلف غلط است . ) مصنف در پاورقى چنين مثل زده است :
لا تعجبوا من خاله فى خدّه * كلّ الشقيق بنقطة سوداء
از خال در گونهاش تعجب نكنيد ، همهء لالهها نقطهء سياه دارند .
در اين مثال منظرهء خال در گونه به نقطهء سياه لاله تشبيه شده است .
و در فارسى مانند اين شعر حافظ :
زلف مشكين تو در گلشن فردوس عذار * چيست طاوس كه در باغ نعيم افتادست « 3 »
بهتر اين بود كه مؤلف جواهر البلاغه مانند خطيب قزوينى و بسيارى ديگر از دانشمندان علم بلاغت ، براى تشبيه مركّب به مفرد به اين شعر ابو تمام مثال مىزد :
هامش
-در سينه دلش ز نازكى بتوان ديد * مانندهء سنگ خاره در آب زلالو يا :فلك چو چشمهء آب و مه نواند روى * بسان ماهى زرين ميان چشمهء آبعمعق بخارايى
( 1 ) - و مانند اين شعر :و حدائق لبس الشقيق نباتها * كالارجوان منقطا بالعنبرو باغهايى كه لاله ، گياه آن را پوشانده است به ارغوان كه با عنبر نقطهگذارى شده است مىماند . [ اين تمثيل مؤلف غلط است و اين شعر از قلمرو تشبيه مفرد به مركّب نيست ] .
( 2 ) - يعنى شب چون هندوى پاسبان سياهى در پيشگاه تو است كه زنگولهء ماه را بر كمر خود بسته است .
و مانند اين شعر حافظ :به چمن خرام و بنگر بر تخت گل كه لاله * به نديم شاه ماند كه به كف اياغ دارد( 3 ) - و مانند :حبابوار براندازم از نشاط كلاه * اگر ز روى تو عكسى به جام ما افتد