ثانيههاست .
5 - بكت لؤلؤا رطبا ففاضت مدامعى * عقيقا فصار الكلّ فى نحرها عقدا « 1 »
او مرواريد تازه گريست ، پس مجراى اشك من عقيق را جارى ساخت ؛ آنگاه همهء مرواريدها و عقيقها گردنبند گردن او شد .
« فاضت » : جارى ساخت . « نحر » : سينه . « عقد » : گردنبند .
6 - انّ التّباعد لا يضّر اذا تقاربت القلوب .
به راستى دور بودن از همديگر زيان نمىرساند زمانى كه دلها باهم نزديك باشد .
7 - ذمّ أعرابى رجلا فقال : يقطع نهاره بالمنى « 2 » و يتوسدّ ذراع الهمّ اذا أمسى . « 3 »
يك عرب بياباننشينى مردى را نكوهش كرد و گفت : « روزش را با آرزو مىبرد و هنگامى كه شب فرا رسد بازوى غم زير سر مىنهد . « منى » : آرزو . « يتوسد » : زير سر مىنهد ، بالش قرار مىدهد .
8 - قوم اذا الشّر أبدى ناجذيه لهم * طارو اليه زرافات و وحدانا « 4 »
قومى كه هرگاه بدى دو دندانش ( نابها ، نيشهايش ) را آشكار سازد گروهگروه و يكىيكى به سوى آن پرواز مىكنند .
هامش
( 1 ) - آنچه را از چشمش فرو مىافتد به مرواريد تشبيه كرده است و جامع در هردو سپيدى و هماهنگى است ؛ و لفظى را كه بر مشبّهبه دلالت مىكند براى مشبّه استعاره آورده است . و قرينه ، دو كلمه « بكت » و « فاضت » است ، و ذكر « عقد » ترشيح است .
( 2 ) - مهرورزى به يكديگر را شاعر به تقارب ( نزديكى به يكديگر ) تشبيه كرده است و جامع در هردو الفت است . سپس « تقارب » را براى مهر ورزيدن به يكديگر استعاره آورده است . و از آن « تقارب » مصدر ، « تقارب » فعل مشتق كرده است ؛ و قرينه ، كلمهء « قلوب » است و آن استعارهء مطلقه است .
( 3 ) - شاعر آرزو را به كاردى برنده تشبيه كرده است و جامع در آن دو بريدن و پايان دادن به چيز قطع شده است . و لفظى را كه دلالت بر مشبّهبه مىكند براى مشبّه استعاره آورده است ، آنگاه آن را محذوف ساخت و به وسيلهء « يقطع » كه يكى از لوازم مشبّهبه است به آن اشاره كرد و اين به شيوهء استعارهء مكنيّهء اصليّه مطلقه است . و « يقطع » استعارهء تخييليّه است . و همينطور « همّ » ( اندوه ) را به انسان تشبيه كرد ، و لفظ دلالتكننده بر مشبّهبه را براى مشبّه استعاره آورد آنگاه آن را حذف كرد و با يكى از لوازم مشبّهبه يعنى « ذراع » به آن اشاره كرد به شيوهء استعارهء مكنيّهء اصليّهء مرشّحه . و واژه « ذراع » قرينه ، و كلمهء « يتوسد » ترشيح است .
( 4 ) - شرّ را به شير آماده براى جهش و حمله تشبيه كرد كه دندانهايش را نشان مىدهد . و جامع در هردو آمادگى بر هجوم است . و لفظى را كه دلالت بر مشبّهبه مىكند براى مشبّه استعاره آورد و مشبّهبه را محذوف ساخت و به وسيلهء « ناجذان » كه از لوازم مشبّهبه است به آن اشاره كرد ، به شيوهء استعارهء مكنيّهء مرشّحه . و كلمه « ناجذيه » قرينه ، و كلمهء « ابدى » ترشيح است . سپس راه رفتن آن قوم را به پروازكردن تشبيه كرد و جامع در هر دو سرعت است ، و لفظى كه دلالت بر مشبّهبه مىكند براى مشبّه استعاره آورد و از « طيران » « طار » به معنى « اسرع » را مشتق ساخت به شيوهء استعارهء تصريحيّهء تبعيّهء مطلقه . و قرينه ، اسناد طيران به آنان است .