تمرين ديگرى بر چگونگى اجراى استعارهها
1 - فسمونا و الفجر يضحك فى الشّ * رق الينا مبشرا بالصبّاح « 1 »
ما را در دام افكندند ( شكار كردند ) در حالى كه سپيده در خاور به سوى ما مىخندد و فرا رسيدن صبح را نويد مىدهد .
2 - عضّنا الدّهر بنا به * ليت ما حلّ بنا به « 2 »
روزگار ، ما را با نيشش گاز گرفت كاش آنچه به ما رسيد به آن مىرسيد .
يعنى گزندهايى كه بر ما وارد شد بر او وارد مىشد .
گفتنى است : در اين شعر جناس وجود دارد : « با » بر سر كلمهء « ناب » به معنى نيش و دندان نيش درآمده است ؛ و در مصراع دوم « با » بر سر ضمير متكلم مع الغير درآمده است « بنا » ، و يك « با » ديگر بر سر ضمير غايب درآمده « به » .
3 - لسنا و ان أحسابنا كرمت * يوما على الأحساب نتّكل « 3 »
گرچه حسبهاى ما ارجمند است ما اينگونه نبوديم كه روزى برحسبها تكيه كنيم .
« حسب » : شرف و ارجمندى نسبى و دودمانى است .
4 - دقّات قلب المرء قائلة له * انّ الحياة دقائق و ثوان « 4 »
كوبيدنهاى ( تپشهاى ) قلب شخص به او مىگويد : بىشك زيستن ، دقيقهها و
هامش
( 1 ) - سپيده را به انسانى تشبيه كرده است كه لبخند مىزند و دندانهايش درخشان و روشن آشكار مىگردد . و قدر مشترك بين آن دو درخشيدن و روشنى است ، و لفظى را كه بر مشبّهبه دلالت مىكند براى مشبّه استعاره آورده است ، سپس مشبّهبه را حذف كرده است و به وسيلهء « ضحك » كه يكى از لوازم آن است بدان اشاره كرده به شيوهء استعارهء بالكنايه ، و اثبات ضحك بر آن استعارهء تخييليه است .
( 2 ) - رخدادهاى روزگار را به « عض » ( گاز گرفتن ) تشبيه كرده است . و جامع در هردو اثر گذاشتن و به درد آوردن است . و لفظى را كه بر مشبّهبه دلالت دارد براى مشبّه استعاره آورده است . و از « العض » كه مصدر است « عض » به معنى « الم » به درد آورد را به شيوهء استعارهء تصريحيهء تبعيّه مشتق ساخته است . و ذكركردن « ناب » ترشيح است .
( 3 ) - آنچه را از چشمش فرو مىافتد به مرواريد تشبيه كرده است و جامع در هردو سپيدى و هماهنگى است ، و لفظى را كه بر مشبّهبه دلالت مىكند براى مشبّه استعاره آورده است ، سپس اشكى را كه از دو چشمش فرو مىريزد به عقيق تشبيه كرده است و جامع در هردو سرخى است ، و لفظ دلالتكننده بر مشبّهبه را براى مشبّه آورده است . و قرينه ، دو كلمه « بكت » و « فاضت » است ؛ و ذكر « عقد » ترشيح است .
( 4 ) - شاعر دلالت را به گفتن تشبيه كرده است و جامع در هردو آشكار ساختن مراد است . و لفظى را كه بر مشبّهبه دلالت مىكند براى مشبّه استعاره آورده است و از « قول » به معنى دلالت ، به شيوهء استعارهء تصريحيهء تبعيه « قائل » به معنى دلالتكننده مشتق ساخته است و قرينه ، نسبت قول قائلة به « دقّات » تپشهاست .